عزت نفس
مقدمه عزت نفس، يكي از پايه هاي اساسي شخصيت آدمي و باعث نيل انسان به افتخار و سربلندي است. عزت نفس مايه آزادگي و والايي همت است. عزت مندان هرگز به ذلت و بندگي ديگران تن نمي دهند و سرمايه شرافت و آزادگي خود را با هيچ قيمتي معامله نمي كنند. عزت نفس از طرفي براي تمام افراد يكي از بزرگ ترين فضيلت هاي اخلاقي است و از طرف ديگر، محرك آدمي در اجراي ديگر برنامه هاي اخلاقي تلقي مي شود. به عبارت ديگر، شرافت نفس افزون بر آن كه خود از نظر فردي صفتي نيكوست، مي تواند ضامن اجراي ديگر صفات پسنديده در محيط خانواده و اجتماع نيز به شمار آيد. اگر انسان ها به ويژه جوانان بتوانند اين تمايل والاي فطري را همواره در درون خود زنده و حاكم نگه دارند و رفتار وگفتار خويش را با آن هماهنگ سازند، توانسته اند اساس نيك بختي انساني خود را براي تمام دوران عمر پايه گذاري كنند. معنا ومفهوم عزت: عزت حالتي است كه مانع مغلوب شدن انسان مي شود (حالت شكست ناپذيري) و در اصل از عزاز (بر وزن اساس) به معني زمين محكم و نفوذناپذير گرفته شده است. 2 عزت يعني ارزشمندي، شرافت و توانايي؛ كه سرمنشأ واقعي آن خداوند متعال است چنانكه مي فرمايد: «ايبتغون عندهم العزه فان العزه لله جميعا؛ 4 آيا نزد كافران عزت مي طلبند عزت همه نزد خداست.» (نساء 93) عزت در پرتو آيات و روايات: با دقت در آيات قرآن درباره عزت، شايد بتوان گفت كه قرآن دو نگاه به عزت دارد. يكي نگاه از پائين به بالا كه بر طبق آن، عزت را مخصوص خداوند دانسته است. از اين نظر، قرآن كريم در سه آيه مشابه، عزت را از آن خدا دانسته و بيان مي دارد هر كس طالب عزت است بايد از خدا بخواهد از جمله مي فرمايد: من كان يريد العزه فلله العزه جميعا؛ (فاطر 01) هر كس عزت مي خواهد، عزت يكسره از آن خداست.» پس هيچ موجودي نيست كه خودش بالذات عزت داشته باشد؛ خداوند متعال مي فرمايد: «سبحان ربك رب العزه عما يصفون؛ (صافات 081) منزه است پروردگار تو، پروردگار عزيز از آنچه وصف مي كنند.» در اين آيه كلمه رب را به عزت اضافه کرده تا بفهماند عزت مختص خداست. پس او مقامي منيع دارد كه منيع بودنش علي الاطلاق است، يعني هيچ عامل ذاتي نمي تواند او را ذليل كند و هيچ غالبي نيست كه بر او غلبه نمايد و هيچ كس نمي تواند از تحت سلطنت او بگريزد. نگاه ديگر از بالا به پائين است كه در آن پرتو عزت حق تعالي شامل رسول خدا(ص) و مؤمنين گرديده است. نظيرآيه 8 سوره منافقون كه خداوند مي فرمايد: «آنها ]پنهاني با هم[ مي گويند: اگر به مدينه مراجعت كرديم البته بايد اربابان عزت و ثروت، مسلمانان ذليل (فقير) را از شهر بيرون كنند و حال آنكه عزت مخصوص خداوند و رسول و اهل ايمان است...» در دعاي عرفه به نقل از امام حسين(ع) آمده است: تمام عزت و بلندمرتبگي از آن خداست و هر كه خدا را دوست بدارد، عزيز وگرنه ضعيف خواهد بود. 4 در روايات اسلامي تأكيد شده است كه مؤمن نبايد وسايل و زمينه هاي ذلت خويش را فراهم سازد؛ چون خداوند خواسته او عزيز و سربلند باشد و براي حفظ اين عزت بكوشد. امام صادق(ع) فرموده اند: «مؤمن عزيز است و ذليل نخواهد بود. مؤمن، از كوه محكم تر و پرصلابت تر است؛ چرا كه كوه را ممكن است با كلنگ ها سوراخ كرد، ولي هرگز چيزي از دين مؤمن كنده نمي شود.» شرایط تحقق عزت نفس در آموزه هاي ديني، انسان مؤمن جايگاهي والا و ارزشمند دارد. اسلام بر عزيز بودن انسان تأكيد مي كند و از همين رو بر عواملي سفارش مي كند كه هم موجب عزت او هستند و هم سبب بقاي آن. خصلت هاي نيكو عامل و اساس عزت نفس است. انسان با انجام كارهايي همچون حفظ زبان، قناعت، صبر بر مصيبت، كظم غيظ، احسان و گذشت مي تواند به عزت كرامت نفس دست يابد. به عنوان نمونه در روايتي آمده است كه هر كس خشم خود را فرو برد، خداوند عزت او را در دنيا و آخرت زيادمي كند. عوامل تحقق عزت نفس 1-اطاعت خداوند آيت الله جوادي آملي، نخستين مانع عزت نفس را تمرد و طغيان در برابر خدا مي داند. كسي كه خوي سركش دارد، نمي تواند به عزت نفس برسد. تا كسي خود را محتاج خدا نداند و به عنوان عبد احساس نكند، صلاحيت شركت در مدرسه تكريم الهي را ندارد و اين نخستين مانع است كه بايد برطرف شود. 7 قرآن كريم نيز در اين باره مي فرمايد: «كلا ان الانسان ليطغي ان رآه استغني؛ (علق 796) همين كه خود را بي نياز بپندارد.» از آن رو كه عزت، مخصوص خداست، پس هر كس خواهان عزت حقيقي است، بايد از راه اطاعت و بندگي خدا به آن برسد. اطاعت و بندگي، راهي است براي ارتباط با عزيز بي همتا، امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «هر كه اطاعت خدا كند، عزت يابد و قوي شود.» 8 در مقابل، نافرماني خداوند، موجب ذلت انسان در دنيا و آخرت مي شود. قوم بني اسرائيل با وجود آن همه نعمت كه خداوند به آن ها ارزاني داشته بود، ناسپاسي كردند و گوساله پرست شدند، خداوند در برابر گناه بزرگ آن ها، عذاب سختي فرستاد تا غضب پروردگار را ببينند و طعم ذلت را در اين دنيا بچشند. خداوند در قرآن مي فرمايد: «خدا مهر ذلت و فقر را بر پيشاني آن ها زد.» (بقره 61) 2-تقواي الهي تقوا، پوششي است كه انسان را از آلودگي حفظ مي كند؛ زيرا تقوا به معناي حفظ و نگهداري از هر چيزي است كه به انسان ضرر و زيان برساند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كه مي خواهد با عزت ترين مردمان باشد، تقواي الهي پيشه كند.» تقوا و نگهداري نفس، سرافرازي مي آورد، راه را به انسان نشان مي دهد و نيز او را بزرگ و ارجمند و از اسارت آزاد مي كند. اميرالمومنين(ع) فرموده اند: «تقوا، عزت مي بخشد و تبهكاري، ذليل مي كند» 3-گفتار نيك قرآن كريم ضمن اين كه عزت را مخصوص خداوند، رسول(ص) و مومنان مي داند، راه رسيدن به آن را چنين تشريح مي كند: «سخنان پاكيزه به سوي او صعود مي كند و عمل صالح آن را بالا مي برد.» (فاطر 01) پاكيزگي سخن، به پاكيزگي محتواي آن است و پاكيزگي محتواي آن به دليل مفاهيمي است كه بر واقعيت هاي عيني پاك و درخشان دلالت مي كند و چه واقعيتي بالاتر از ذات پاك خداوند و آيين حق و عدالت او، و نيكان و پاكاني كه در راه نشر آن گام برمي دارند. 4-گسستن از غيرخدا به همان اندازه كه انسان به خدا تكيه مي كند و از غيرخدا دوري مي ورزد، عزت مي يابد؛ زيرا عزت، مخصوص خداست. قرآن كريم مي فرمايد: «آيا كساني كه كافران را به جاي مومنان دوست خود انتخاب مي كنند، عزت و آبرو را نزد آنان مي جويند، با اين كه همه عزت از آن خداست؟» (نساء 931) عزت، از علم و قدرت سرچشمه مي گيرد و كساني كه قدرت و علمشان ناچيز است، نمي توانند منشا عزت باشند. لقمان حكيم براي تربيت فرزند خود، او را به انقطاع از دنيا و غيرخدا فرا مي خواند و چنين مي گويد: «پسرم... اگر خواهان آني كه همه عزت اين جهان را داشته باشي، از آنچه در دست مردم است، قطع طمع كن كه پيامبران فقط به سبب قطع طمعشان به آنچه مي بيني رسيدند.» امام علي(ع) نيز فرمود: «ماندگاري عزت را با ميراندن طمع بجوي.» در روايتي آمده است كه گروهي از انصار به پيامبر(ص) عرض كردند: اي رسول خدا! براي حاجتي نزد شما آمده ايم... حاجت ما اين است كه در پيشگاه پروردگارت، بهشت را براي ما ضمانت كني. پيامبر(ص) سرش را به زير افكند، سپس عصايش را چند بار به زمين زد و سرش را بلند كرد و فرمود: با يك شرط چنين ضمانتي را براي شما مي كنم، از هيچ كس (جز خدا) چيزي را تقاضا نكنيد. آنان تعهد دادند در زندگي از احدي تقاضا نكنند، تا آن جا كه اگر يكي از آنان در سفر بود و سواره حركت مي كرد و تازيانه اش به زمين مي افتاد، خوش نداشته كسي بگويد تازيانه را به من بده، بلكه خودش پياده مي شد و تازيانه اش را برمي داشت يا اگر يكي از آنان در كنار سفره دستش به آب نمي رسيد، به كسي نمي گفت: آب را به من بده، بلكه خودش برمي خاست و ظرف آب را برمي داشت. در احاديث مختلف، از بين بردن طمع و زندگي در تنهايي به عنوان دو عامل تحقق و پايداري عزت ذكر شده است. امام باقر(ع) پايداري عزت را در از بين بردن طمع و امام صادق(ع) تنهايي و دوري گزيدن از مردم را باعث پايداري بيشتر عزت ذكر مي كنند. 51 البته اين حديث مغاير با بعد اجتماعي اسلام نيست. بلكه منظور دل كندن از مردم و نداشتن انتظارات و توقعات نابجا از آنهاست. براساس آنچه بيان شد عزت نفس، انسان را استوار و شكست ناپذير مي سازد و هيچ چيزي مانند ذلت انسان را به تباهي نمي كشاند. ريشأ بسياري از تبهكاري ها در خواري نفس است. از اين رو، بهترين راه اصلاح فرد و جامعه، عزت بخشي و عزت آفريني است. امام صادق(ع) مي فرمايد: «هيچ كس به خوي ناپسند و زشت تكبر مبتلا نمي شود، مگر به سبب خواري و ذلتي كه در درون خود احساس مي كند. پيشوايان دين، مردم را به بندگي خداي يكتا و پرهيز از بندگي غير خدا دعوت كرده اند تا در پرتو آن به عزت حقيقي دست يابند؛ زيرا مؤمن در سايه ايمان خويش، خود را از نافرماني خداوند و اعمال زشت دور نگه مي دارد و به ذلت تن نمي دهد. جوان و كرامت نفس از جمله خصائلی كه بر فطرت انسان نهفته است گرایش به عزتنفس وكرامت وجودی است كه همه انسانها از جمله جوانان طالب آن هستند.«كرامتنفس» پایه و زیربنای بسیاری از فضائل و سجایای اخلاقی و ارزشیاست، چنان كه امام علی(ع) به فرزندش حضرت مجتبی(ع) فرمودند «نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی و دنائتی تن مده گر چهعمل پست، تو را به تمنیات برساند. زیرا هیچ چیز، با شرافتنفسبرابری نمیكند و هرگز بجای عزتنفس از دست داده، عوضی همانندآن نصیب نخواهد شد». گرچه عزتنفس برای همه آدمیان در هر صنف و طبقه و مرتبه وجودی وشرائط سنّی مختلف بسیار ضروری و راهگشا خواهد بود و اساس خوشبختیاست لكن برای جوان مطلوبتر و زیباتر است كه در عنفوان جوانی تن بهبردگیهای نفسانی و ذلّت نفس ندهد كه امام علی(ع) فرمود: «كسی كه نفس شرافتمند و با عزت دارد هرگز آن را با پلیدی گناه، خوارو پست نخواهد ساخت». این همام در جایی دیگر میفرماید: «ارزش شخصیت هر فردی وابسته به روشی است كه اتخاذ میكند، اگرنفس خود را از پستی و دنائت بر كنار نگاهداشت به مقام رفیع انسانینائل میشود و اگر عزت و حیثیت معنوی خویش را ترك گفت بهپستی و ذلت میگراید». روش امام علی(ع) در برخوردهای فردی، روابط اجتماعی و روش وسیره حكومتی به گونهای بود كه مردم را به سمت كرامت نفس و عزّتطلبیسوق میداد و با هرگونه ذلّتپذیری از هر طریق كه باشد مبارزه میكرد ومیفرمود: «در نظر انسان شریف و كریم النفس نیكوكاری و حسن عمل دینیاست كه بر ذمه او است و خویشتن را بر اداء آن موظف میداند». لذا جوان باید نحوه تربیتش چه از سوی خانواده یا مراكز تعلیم و تربیت یااصحاب حكومت و سیاست و یا مناسبات فكری و رفتاری خود جوانبهگونهایی باشد كه او را وظیفهشناس، درستكار و دارای شرافت اخلاقی وعزّت نفس به بار بیاورد. عزت نفس وسلامت روح درواقع«عزت نفس» ازمجموعه افکار،احساسات،عواطف و تجربه هايمان در فرايند زندگي اجتماعي ناشي ميشود. مجموعه هزاران برداشت، ارزيابي و تجربهاي که از خويش داريم باعث ميشود که نسبت به خود احساس خوشايندِ ارزشمند بودن يا عکس آن را داشته باشيم .اسلام عالي ترين مکتب تربيتي است که ارزش هاي انساني و متعالي را در وجود انسان پرورش مي دهد. از ديدگاه اسلام، انسان بايد ارزش خويشتن را مبني بر اين که اشرف مخلوقات است و به بهترين صورت (وجه) آفريده شده است و امانت الهي را بر دوش دارد، بشناسد تا به عزت نفس نائل آيد. به طور کلي انسان در مکتب اسلام از کرامت و عزت ذاتي برخوردار است. اسلام انسان را موجودي انتخاب شده و برگزيده دانسته است و معتقد است که او از کرامت و شرافت ذاتي برخوردار است، او آنگاه خويشتن واقعي را درک و احساس مي کند که اين کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستي ها و اسارت ها و شهوت راني ها بشمارد. قرآن کريم نيز ارزش هايي را براي انسان مطرح مي کند که همه دليل بر برتري و کرامت انسان نسبت به بقيه موجودات مي باشد ؛در قرآن کريم از نفس به عنوان بزرگترين سرمايه آدمي ياد شده و نفس را آنقدر ارزشمند مي داند که اگر معامله اي صورت گيرد اين معامله جز با پروردگار عالم نيست. به عبارت ديگر, نفس آنقدر پر بهاست که نمي تواند مورد معامله قرار گيرد مگر در برابر پروردگار جهان .چنانکه امام صادق (ع) مي فرمايد:«انا من بالنفس النفسية البها؛بهاي نفس گرانبها را پروردگارش قرار مي دهم» عزت تنها از آن خدا است:«ان العزة لله جميعا »ازهمين رو است که امام حسين (ع) در نماز شب خود از خدا اين چنين ميخواهد: «اللهم انا نعوذ بک أن نذل و نخزي؛ خدايا به تو پناه مي بريم ازاينکه ذليل و خوار شويم.» بنده تا بندگي نکند و خدا را قدرت مطلق نداند و سرتعظيم بر آستان جلال و جبروت خدا فرو نياورد نتيجهاي جز ذلت پذيري ديگران نخواهد داشت. آنکه خود را عبد خدا خواند،عزيز شد. عبوديت توجه به عظمت و جلال و جبروت معبود است که توجه به اين، تقوا را به دنبال خواهد.داشت و بنده را از معصيت باز ميدارد واين مرحلهاوج عزت وعزتمندي انسان است حضرت علي(ع ) می فرماید:«خدايامرا فخر همين بس که توپروردگارمني وعزت من همان که بنده تو هستم.»
روشهاي نيل به عزت نفس واقعي: معرفت نفس و خود شناسي:انسان در سايه خودشناسي ؛خود را به مقام والائي که شايسته آن است مي رساند زيرا کسي که خود را نمي شناسد باعث جهل مي شود و اين سبب مي شود که او قدر خود را نشناسد و به همين جهت کرامتش زايل شود. امام علي (ع) در اين زمينه مي فرمايد:«افضل المعرفة معرفةالانسان لنفسه؛ برترين معارف و شناخت ها، تقوي:در تقوا دو بعد مطرح است اول ترک محرمات و دوم انجام واجبات و مستحبات که هر دو اين امور موجبات ايجاد عزت و کرامت نفس را فراهم مي آورد. «لا عزت أعز من التقوي؛ هيچ عزتي به مرتبه عزتي که از تقوا حاصل ميشود نيست. ادب: نکته مهم در ادب تکريم افزايي و عزت بخشي آن است. به وسيله ادب فرد به کرامت مي رسد.علم:علم نيز موجب افزايش کرامت انسان ميشود در مشکوة الانوار آمده است:«اي مومن علم و ادب ارزش وجود توست در تحصيل علم کوشش نما.هرچه که بردانش و ادبت افزوده شودقيمت تو افزايش مي يابد.»حسن خلق: مدار عزت واقعي بر پايه حسن خلق است. حضرت علي(ع) در اين مورد مي فرمايند: «اکرم الحسن الخلق؛ عالي ترين مايه شرف انسان حسن خلق است». حسن خلق عامل عزت بخشي و نبود آن لباس ذلت و خواري را به فرد، مي پوشاند. صداقت و راستگويي:زيرا دروغ هم باعث روسياهي مي شود و هم نشأت گرفته از حقارت نفس است.وفاي به عهد: هنگامي که انسان به عهد خود وفا کند در خود احساس عزت خواهدنمود.حضرت علي(ع)فرمود:«وفاءبالذمم زينة الکرم؛وفابه عهدزينت بخشندگي است.» کار: انسان در سايه کار به عزت نفس نايل مي شود. امام صادق (ع) فرمود:«حفظ عزت يعني صبحگاهان براي کسب و کار رفتن و نفس خود را گرامي داشتن.انجام امور شخصي توسط خود. کار خود را شخصاً انجام دادن مايه عزت است.»دوري از گناه: امام على (ع): «من کرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه؛ کسى که نفس شرافتمند و با عزت دارد هرگز آن را با پليدى گناه، خوار و پست نخواهد ساخت. » عدم تحقير خود: حديثي است نبوي که مي فرمايد:« اطلبو الحوائج بعزه النفس؛ اگر حاجتي به ديگران داريد از آنان بخواهيد ولي با عزت نفس بخواهيد» يعني براي حاجت، خودتان را نزد ديگران پست و ذليل نکنيد، عزتتان را حفظ کنيد. نياز خود را مطرح کنيد نبايد نياز خود را با قيمت از دست دادن عزتتان رفع کنيد. خودباوری وعزت نفس احساس ارزشمند بودن از مجموعه ی افكار، احساسات ، عواطف و تجربیات ما در طول زندگی ناشی می شود. می اندیشیم كه فردی با هوش یا كودن هستیم ، احساس می كنیم كه شخصی منفور یا دوست داشتنی هستیم ، مورد قبول و اطمینان هستیم یا خیر؟ خودرا دوست داریم یا نداریم؟ مجموعه این برداشت ها و ارزیابی ها و تجاربی كه از خویش داریم باعث می شود كه نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمند بودن ، یا بر عكس احساس ناخوشایند بی كفایتی داشته باشیم . همه ی افراد ، صرف نظر از سن، جنسیت، زمینه ی فرهنگی و جهت و نوع كاری كه در زندگی دارند ، نیازمند عزت نفس هستند. عزت نفس ، برابر است با خودباوری واقعی . یعنی : خود را آن گونه كه هستیم باور كنیم و برای خشنودی خودمان و دیگران تلاش نماییم . عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگی اثر می گذارد. در حقیقت ، بررسی های گوناگون حاكی از آن است كه چنانچه نیاز به عزت نفس ارضاء نشود ، نیازهای گسترده تری نظیر نیاز به آفریدن ، پیشرفت ، و یا درك و شناسایی استعدادهای بالقوه محدود می ماند. به خاطر بیاورید هنگامی كه كاری را به بهترین نحو به پایان رسانده اید چه احساس خوشی به شما دست داده است. افرادی كه احساس خوبی نسبت به خود دارند ، معمولاً احساس خوبی نیز نسبت به زندگی خواهند داشت . آنها می توانند با اطمینان به خود و اطرافیان ، با مشكلات و مسئولیت های زندگی مواجه شوند و از عهده آنها برآیند عزت نفس از دیدگاه اسلام امام علی(ع) فرمودند: «اكرم نفسك عن كلّ دنیه و اِن ساقتك الی الرّغائب فانّك لن تعتاض بماتبذل من نفسك عوضاً و لاتكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرّاً»؛ نفسخویش را عزیز بشمار و به هیچ پستی و دنائتی تن مده گرچه عملپست، تو را به تمنیات برساند. هیچ چیز باشرافت نفس برابرینمیكند و هرگز بجای عزّت از دست داده عوضی همانند آن نصیبنخواهد شد. فرزند عزیزم! آزادگی را از كف نداده و بنده و بردهدیگران مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است. امیرالمؤمنین(ع) در برخورد با مردم «شهر انبار» متوجه شدند كه مردم درركابش شروع به دویدن نموده و حركاتی ذلیلانه از خود نشان میدهند.حضرت آنها را ازاین گونه حركات مغایر با عزت نفس «نهی» نمودند كهكلمات ایشان در كلمه قصار سی و شش نهجالبلاغه آمده است. امام علی(ع) میفرماید: «با ترك گناهان بر نفس سركش خود غلبه كنید تا عنانش را در دستگیرید و به آسانی در راه اطاعتش بكشانید». یا در جایی دیگر میفرمایند: «بردباری در فقر توأم با عزّت، بهتر از ثروت آمیخته به خواری و ذلّتاست». نتیجه آن كه:انسان كریم النفس و عزیز الوجود هرگز تن به ذلّت گناه و خطا نداده و درمقابل «شهوات» به ذلّت نمیافتد و همیشه نه ظلم میكند و نه ظلم میپذیرد وبرای رسیدن به مقاصد و مطامع دنیوی و نفسانی، فطرت و عزّت خویش را ازكف نداده و در یك معامله خسرانآور قرار نمیگیرد. در اسلام و متون اسلامی واژه "عزت نفس" با بیان گوناگونی آمده است ولی در حقیقت مفهوم واحدی را بیان می نماید واژه هایی مانند كرامت نفس, احترام نفس, هویت نفس, نفاست نفس و شرافت نفس به تكرار در روایات و احادیث دیده می شود (مطهری, ۱۳۶۶, ص ۱۴۲). قرآن كریم از نفس به عنوان بزرگترین سرمایه آدمی یاد می كند و نفس را آنقدر ارزشمند می داند كه اگر معامله ای صورت گیرد, جز با پروردگار عالم این معامله نیست. به عبارت دیگر, نفس آنقدر پر بهاست كه نمی تواند مورد معامله قرار گیرد مگر در برابر خلاق جهان یعنی دادن نفس و گرفتن چنانكه امام صادق (ع) می فرماید: "انا من بالنفس النفسیهٔ البها" (بهای نفس گرانبها را پروردگارش قرار می دهم). نفاست نفس به همین معنی است یعنی روح انسان به منزله یك شیء نفیس تلقس شده و اخلاق خوب به عنوان اشیاء متناسب با این شیء نفیس و اخلاق رذیله به عنوان اشیاء نامتناسب با این شیء نفیس كه آن را از ارزش می اندازد. اسلام می گوید یك شیء با ارزش كه با ارزش ترین چیزها است در شماست و آن همان روح ملكوتی شما است. مواظب باشید این روح ملكوتی را از دست ندهید یا آلوده نكنید زیرا بسیار با ارزش و نفیس است. امیر المومنین علی (ع) می فرماید: "اكرم نفسك عن كل دنیه" (نفس خویش را از هر پستی, بزرگ و برتر بدار) (مطهری, ۱۳۶۶, ص ۱۸۲). از دیدگاه قرآن, انسان موجودی است كه از فطرت الهی برخوردار است. فطرت مانند غریزه امری تكوینی است یعنی جزء سرشت انسان است و اكتسابی نیست, امری است كه از غریزه آگاهانه تر است و مربوط به مسایلی می شود كه ما آنها را مسایل انسانی می نامیم. بعضی افراد, با وجود استعدادهاى ذاتى و قابليت هاى فردى, قدرت رسیدن به خواسته ها وآرزوهای خود وچشیدن طعم موفقیت را ندارند و همواره منتظرند ديگران براى آنها تصميم بگيرند. ترديد و بى ثباتى و تزلزل در زواياى مختلف زندگى آن ها ديده مى شود. از اين رو زود تحت تأثير قضاوت ديگران قرار مى گيرند و از ادامه كار باز مى مانند و رأى و نظر خويش را هيچ مى انگارند. اين گروه همواره پيرو اراده ديگرانند همين تعلل و دو دلى چه بسا اوقات گران بها و استعدادهاى درخشان و فرصت هاى مناسب را از آن ها ربوده و دست يابى به موفقيت و كمال را براى آنان ناممكن ساخته است, زيرا ترديد و ضعف آنان در تصميم گيرى باعث مى شود هيچ كارى را تا اخذ نتيجه نهايى دنبال نكنند و در ميانه راه تغيير جهت دهند; مثلاً در ابتدا با علاقه و اشتياق به شغل خاصى روى مى آورند و يا رشته تحصيلى خاصى را برمى گزينند, ولى به مرور زمان بر اثر مواجهه با دشوارى ها دچار دل سردى و وازدگى مى شوند و به دنبال شغل يا رشته تحصيلى ديگر مى روند. اين افراد در انجام كارها امروز و فردا مى كنند و با اين دست و آن دست كردن و كار امروز را به فردا انداختن, خود را در باتلاقى گرفتار مى كنند تا جايى كه از برداشتن گام اول نيز عاجز مى مانند . شناخت استعدادها و قابليتهاي خويش و درك ارزشهاي انساني، در كسب اعتمادبهنفس مفيد است و انسان را از يأس و نااميدي رهانيده و به فردي متكي به خويش و متعهد به خود تبديل مينمايد. كسي كه مقام و ارزش خود را شناخته باشد تلاش ميكند آن را از دست ندهد و با قدرت و قوت، موقعيت والاي خود را حفظ كند و هرگز شكست نخورد. و از آن جا كه تمامي اين ارزش ها از سوي خدا است، عزت را نيز از خدا ميخواهد. مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّب ُوَ الْعَمَلُ الصَّــلِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّـَات ِلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيد(فاطر،10) كسي كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد) كه تمام عزت براي خدا است، سخنان پاكيزه به سوي او صعود ميكند، و عمل صالح را بالا ميبرد و آن ها كه نقشه هاي سوء ميكشند، عذاب شديد براي آنها است و مكر آنها نابود ميشود. امام باقر(عليه السلام)ميفرمايد: الياس عماني ايدي الناس عزّ للمومن. نااميد و مايوس بودن از آن چه در دست مردم است براي مومن عزت است انسان خليفه خدادر روی زمین است و می تواند همچون خدا آگاه وتوانمند وفعال ما یشاء شود به گونه ای که وقتی اراده کند کاری را انجام دهد آن کار انجام شود"ً فاذا اراد شیئاً فیقول کن فیکون" باور به اين موضوع كه انسان خلیفه خداست باعث خود باوری می شود خداوند در قران کریم می فرماید : اني جائل في الارض خليفه .من انسان را در روی زمین خلیفه خود قرار داده ام امام علی (ع) می فرماید : من عرف نفسه فقد عرف ربه. هر كه خود را شناخت خدا را شناسد. برای ایجاد وافزایش خودباوری راه کارهای فراوانی وجود دارد که به پاره ای از آنها اشاره ونمونه هایی از الگوهای خودباور در بین بزرگان دین بازگو می شود . با خدا ارتباط برقرار کنید: يكى از مهم ترين عوامل خودباوری ياد خدا و ارتباط مداوم با پروردگار است. نتيجه ايمان به خدا و ايمان به مقام بلند انسان، عاملي است كه انسان از هر گناه پرهيز كند. زيرا گناه، انسان را از موقعيتي كه دارد تنزل ميدهد. امام علي(عليه السلام)ميفرمايد: كسي كه كرامت خودش را حفظ كند موقعيت گناه برايش پيش نميآيد. . "من كرمت نفسه لا یهنها بالمعصیه[۲]". آن كس كه بزرگی و كرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پلیدی گناه, پست و موهونش نمی سازد. انسان اگر احساس شخصیت كرد, احساس عزت در او بود, اگر این احساس با معرفت قلبی و یقینی بود, خود را از اطاعت خدا دور نمی كند و به سرپیچی از فمان خدا دست نمی زند. اصولاً یكی از علت های انجام گناه, احساس بی ارزشی, پوچی و ذلت نفس می باشد از زمینه های روانی گناه, تحقیر, حقارت و كوچكی نفس انسان است و انسان مكرم با شناخت شان خود, دست به گناه نمی زند. حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید: " من شرفت نفسه نزهها عن زله المطالب[۳]" كسانیكه شرافت نفسانی دارند دامن خود را به خواهش های پست آلوده نمی كنند. خوار و موهن بودن شهوات نزد انسان های با كرامت: در نهج البلاغه نیزآمده است " من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته[۴]" كسی كه شخصیت و كرامت نفس داشته باشد یعنی نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد, شهوات و میل های نفسانی در نظرش خوار و پست و كوچك است این بدان معنی نیست كه انسان با عزت اصلاً شهوات نداشته باشد بلكه شهوات در تملك و كنترل او باید باشد و از شرعی به ارضای آنها بپردازد به عبارت دیگر میل ها در كف انسان اسیر باشند نه اینكه انسان اسیر و بندی آنها باشد. امام هادی (ع) می فرماید: "من هانت علیه نفسه فلا تامن شره[۵]" بترس از آدمی كه خودش برای خودش قیمت ندارد. آدمی كه احساس شرافت و كرامت در خود نمی كند از شر او ایمن مباش (مطهری, ۱۳۶۷, ص ۲۰۲). انجام اعمال نیك: انسان با كرامت انجام اعمال نیك را بر خود واجب می داند: "الكریم مری مكارم افعاله دنیا علیه یقضیه[۶]". علی (ع) می فرماید: در نظر انسان شریف نیكوكاری و حسن عمل دینی است كه بر ذمه او ست و خود را به اداء آن موظف می داند. شناخت خود، و شناخت راه و هدف، انسان را در پيمودن راه و رسيدن به هدف ثابت قدم نگه ميدارد و در اين مسير هيچ مشكلي و يا شكست ظاهري او را به بن بست نخواهد كشاند. قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلآَّ إِحْدَي الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَاب مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ(توبه،52) بگو آيا درباره ما جز يكي از دو نيكي انتظار داريد (يا بر شما پيروز ميشويم و يا شربت شهادت مينوشيم) ولي ما انتظار داريم يا عذابي از طرف خداوند (در آن جهان ) يا به دست ما (در اين جهان ) به شما برسد، اكنون كه چنين است شما انتظار بكشيد ما هم با شما انتظار ميكشيم. تمرین برای بالا بردن ظرفیت وجودی برای مقابله با مشکلات زندگی عدم تزلزل در برابر سختی ها: انسان با عزت از روح و نفس مطمئنه ای برخوردار است كه مسایل و مشكلات نمی تواند آنها را دچار تزلزل و ناراحتی روحی و روانی گرداند و در اصطلاح روان شناسی آستانه تحمل آنها بالا است و با كوچكترین مشكل از جا در نمی روند و لذا حلم و سعه صدر در قبال مشكلات و بالا بردن آستانه تحمل در برابر مشكلات در سایه عزت نفس حاصل می شودعزت نفس بنیادی برای خودباوری واعتماد به نفساعتماد به نفس از نظر قرآن، به معناي پي بردن به كرامت و ارزش نفس است.(اسراء،70 ) اين كرامت انسان از ويژگيهاي او است كه ساير مخلوقات از آن برخوردار نيستند و به همين خاطر نسبت به ديگر مخلوقات برتري دارد. از ديگر كرامات و ارزش هاي انسان، مقام خليفة اللهي (بقره،30) و مسجود ملائكه (بقره، 33) و تعليم الاسماء (بقره،31) بودن او است كشف اين حقايق سبب ميشود انسان، جايگاه و ارزش خود را بشناسد و به خود ببالد و اعتماد كند و با اين ويژگي ها در مسير سعادت و كمال گام بردارد در اینجاد منظور از اعتماد به نفس ، وجود قدرت و اتكایی مستقل در نفس است كه در سایه آن ، آدمی بدون چشم داشت كمك و مدد دیگران كاری را آغاز كرده و می كوشد آن را به فرجام برساند. به عبارتی دیگراعتمادبهنفس به این معنی است که فرد اطمینان دارد میتواند کاری را بهخوبی و شایستگی انجام دهد، ولی عزتنفس، این مفهوم را منتقل میسازد که فرد برای خودش ارزش و اعتبار لازم را قائل است. کسانیکه فاقد عزت نفس هستند، بهطور معمول اعتمادبهنفس خود را هم از دست میدهند و احساس میکنند کارهائی را که پیش از این بهخوبی انجام میدادند، دیگر نمیتوانند به آن سهولت و خوبی انجام دهند و یا انگیزه و نیروی لازم برای انجام کارها را از دست دادهاند. افرادی که عزتنفس بالائی دارند، خود را شایسته و باارزش میدانند. عزتنفس، یک غریزه یا استعداد ارثی و ژنتیکی نیست، بلکه مجموعهای از مهارتهائی است که در طول زندگی در وجود افراد جامعه شکل میگیرند و یا بر اثر حادثهها و واقعیتهائی، دقتر پیدا میکنند و یا ضعیف تر میشوند. یکی از اصول یا پیشفرضهائی که در ”NLP“ یا علم ”شادکامی و موفقیت“ وجود دارد، میگوید: هر کاری که دیگران انجام میدهند، ما هم میتوانیم یاد بگیریم و انجام دهیم. بنابراین ما میتوانیم مجموعهای از عاملها و مهارتهائی را که در دیگران منجر به ایجاد عزتنفس شدهاند، بشناسیم و آنها را به تعدادی از عنوانهای مشخص و معنیدار تقسیم کرده و تمام آنها را به دست بیاوریم یا بیاموزیم.. هر انسان معمولی در طول زندگي خود تنها از 10% از تواناييهايش استفاده ميكند. و 90% از آن، چون از آن خبر ندارد، بلااستفاده ميماند.به تعبیر قران کریم اکثرهم لایعلمون......اکثرهم لایفقهون .......اکثرهم لایعقلون ....پس تلاش کنیم با مطالعه و تحقیق توانمندیهای خود را بشناسیم واز انها بهره ببریم که قدرت در دانایی واستفاده درست از آن است . زندگي انسان، تابع افكار انسان است دیدگاهتان را به زندگي مثبت كنيد مثبت انديش باشيد و از افراد منفيگو ومنفی باف فاصله بگيريد از منفى بافى اجتناب ورزید تحت هر شرايطي از معاشرت با افرادي كه تفكر منفي دارند خودداري كنيد . اين افراد بزرگ ترين مخرب اعتماد به نفس و عزت نفس شما هستند. رسول خدا مثبت اندیش ومثبت گو بود دوست داشت همیشه از خوبیها گفتگو شود. امام على(ع) مى فرمايد: افراد منفی باف, عيوب و بدى هاى مردم را پى گيرى مى كنند و خوبى هاى آنان را ترك مى نمايند, همان گونه كه مگسان دنبال نقاط فاسد بدن مى روند و جاهاى صحيح و سالم را رها مى كنند. در حقيقت, كسانى كه فاقد روح اعتمادند, براى جبران ضعف درونى خود, عيوب ديگران را منتشر مى كنند. امام على(ع) مى فرمايد: (ذوو العيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتّسع لهم العذر فى معايبهم; كسانى كه داراى عيوب و نقايص اند, دوست دارند عيوب مردم را منتشر كنند تا راه عذرشان توسعه يابد.) (غرر الحكم و درر الكلم, ج3, ص164) وقتی ویژگی های مثبت خود را به زبان می آورید عزت نفس شما زیاد می شود و دیگران هم به شما احترام می گذارند و این به نوبه خود اعتماد به نفس شما را بیشتر می کندهميشه به نيمه پر ليوان نگاه كنيد نه به نيمه خالي آن تا احساس بزرگی وعزت کنید تحت هیچ شرایطی خود را کوچک نکنید. على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى سلام الله عليه فرمود: وجود خويش را عزيزبشمار و به هيچ پستى و حقارتی تن مده گرچه عمل پست، تو را به آرزوهایت برساند،زيرا هيچ چيز با شرافت وجودت برابرى نمى كند و (به جاى عزت از دست داده) جایگزینی همانند آن نصيبت نخواهد شد، و بنده ديگران نباش كه خداوند تو را آزاد آفريدهاست. در واقع وقتى فكر مى كنيد كه نمى توانيد و داراى ظرفيت نيستيد, احتمال موفقيت كم است. اگر درخشان ترين شايستگى ها را داشته باشيد, خاموشش مى كنيد. بالعكس, فردى كه از حيث هوش و قابليت, متوسط, ولى به خود اطمينان كامل داشته باشد كه موفق خواهد شد, او موفق مى شود… هر وقت فرصت پيدا كرديد و حتى در جست وجوى آن, ابتكارى جسورانه از خود نشان دهيد و كارى را در پيش گيريد كه اجراى تصميماتى را ايجاد كند و هنگامى كه به امتحان مى پردازيد اين تلقين را به ياد بياوريد واین امر عملا باعث میشود بيش از پيش و ازهر لحاظ اعتماد به نفس شما بهترشود. خودباوری را تمرين کنید : از ديگر روش ها, تمرين در تصميم گيرى است. زندگى, سراسر عرصه تصميم گيرى است. اگر بياموزيم كه خودمان براى خودمان تصميم بگيرم نه ديگران, به تدريج داراى اعتماد به نفسى كامل خواهيم شد. مهم نيست كه در چه زمينه اى تصميم مى گيريم; مهم, تمرين و تكرار آن است. چه بسا ممكن است تصميم ما صد در صد موافق با مصلحت نباشد, اما اين پيامد را خواهد شد كه شما را در تصميم گيرى جسور خواهد ساخت. امام على(ع) مى فرمايد: (روّ تحزم فاذا استوضحت فاجزم; در امور, تحقيق كن تا تمام جوانب براى تو روشن شود و هنگامى كه امر واضح شد در انجام آن مصمم باش.) (بحارالانوار, ج68, ص341.)آگاهی اعتماد به نفس را افزایش می دهد . امام صادق علیه السلام فرمودند : از نشانه های ایمان آگاهی در دین است واز علائم آگاهی در دین بردباری واز نشانه های بردباری مدارا نمودن با مردم است واز نشانه های مردم داری نرم خوئی و از نشانه های نرم خوئی آسان گیری و ملایمت است. اعتماد به نفس امام حسين(ع): در تاريخ آمده است: (روز جمعه اى, خليفه دوم, روى منبر بود. امام حسين(ع) كه كودك خردسالى بود, وارد مسجد شد و گفت: از منبر پدرم فرود آى. عمر گريه كرد و گفت: راست گفتى, اين منبر پدر تو است نه منبر پدر من. ممكن بود كسانى تصور كنند امام حسين(ع) در مجلس عمومى به دستور پدر بزرگوارش على بن ابى طالب(ع) چنين سخن گفته است. براى دفع اين توهم حضرت على(ع) از ميان مجلس به پا خاست و با صداى بلند فرمود: به خدا قسم, گفته حسين از ناحيه من نيست. عمر نيز قسم ياد كرد و گفت: يا ابالحسن, راست مى گويى; من هرگز شما را در گفته فرزندت متهم نمى كنم( محمدتقى فلسفى, جوان, ج2, ص97).. خليفه دوم مى دانست اين كودك كه از شخصيتى ممتاز و اراده اى مستقل و اعتماد به نفس برخوردار است, با فكر و انديشه خود مى تواند چنين سخن بگويد و بر خليفه وقت اعتراض كند .*اعتماد به نفس امام جواد(ع): نمونه ديگر, سخن محكم و منطقى حضرت جوادالائمه(ع) در ايام نوجوانى در مقابل مأمون است. زمانى كه موكب مأمون به بغداد آمد به نقطه اى رسيد كه در آن جا كودكان جمع شده بودند. به محض ديدن خليفه همه فرار كردند, ولى امام جواد(ع) هم چنان در جاى خود ايستاد. مأمون به آن حضرت نگاهى كرد و پرسيد: چه باعث شد كه با ساير كودكان از اين جا نرفتى؟ حضرت فوراً پاسخ داد: اى خليفه مسلمين, راه تنگ نبود كه با رفتن خود آن را براى عبور خليفه وسعت داده باشم, مرتكب گناهى نشده ام كه از ترس مجازات فرار كنم و از طرفى به شما حسن ظن دارم, گمان مى كنم بى گناه را آسيب نمى رسانى; از اين رو در جاى خود ماندم و فرار نكردم. مأمون از اين سخن تعجب كرد و پرسيد: اسم تو چيست؟ جواب داد: محمد, گفت: پسر كيستى؟ فرمود: من فرزند على بن موسى الرضا(ع) هستم. (بحارالانوار, ج50, ص92) اعتماد به نفس يوسف(ع) در ايام نوجوانى: (يوسف(ع) در سايه ايمان به خدا و اعتماد به نفس توانست در شرايط سخت, تعادل روحى خود را حفظ نمايد. او كه نُه سال بيشتر عمر نداشت, با توطئه برادران حسودش به چاه افكنده شد و سرانجام به صورت برده اى درآمد, اما هرگز روحيه خود را نباخت. موقعى كه يوسف را از چاه خارج و او را فروختند, يكى از حضار به وضع كودك رقت كرد و از روى رأفت و مهربانى گفت: به اين طفل غريب نيكى كنيد. يوسف كه اين جمله را شنيد, با اطمينان خاطر و آرامش روان گفت: آن كس كه با خد است گرفتار غربت و تنهايى نيست.)(محمدتقى فلسفى, كودك, همان, ص191; به نقل از مجموعه ورّام, ج1, ص3 حقیقت عزت نفس: حقیقت عزت چیست؟ و چگونه پدید میآید؟ آیا عزت امری بیرونی و خارج ازوجود انسان است یا چیزی در داخل وجود انسان که باید آن را در درون جان خودمان پدیدآوریم. برخی تصور میکنند اگر مال و ثروت و ریاست و لباس فاخر و ایل و تبار و جمعیتزیاد داشته باشند، عزیز و اگر فاقد این امور باشند در خود احساس ضعف و کمبود و ذلتمیکنند. اما با اندک تأمل مییابیم که هیچ کدام از امور فوق عزّتآفرین نیستند، زیراعزت ظاهری و خیالی از بین میرود. بنابر این حقیقت عزت ناشی از عزت نفس است وعزت نفس این است که با تکیه زدن بر قدرت مطلق عالم هستی؛ یعنی خدای سبحانکه غنی بالذات است و همه به او نیازمندند و او به هیچ موجودی نیاز ندارد و هیچ چیز ازهیچ جهت بر او قهر و غلبه ندارد، انسان به عزّت حقیقی دست پیدا میکند. زیرا او بر همه چیز غلبه دارد، پس انسان نباید به هیچ قیمتی و در هیچ حالتیحاضر شود زیر بار منت کسی برود و سر تسلیم فرود آورد و به کسی اظهار نیاز و احتیاجکند. چون اظهار احتیاج حاکی از ذلت و درماندگی است. شکی نیست که رفع نیازهایطبیعی بدون پذیرش منت به وسیله دیگران و کمک متقابل به دیگران در برطرف شدناحتیاجهای آنان با داشتن روحیة استغنا و عزتمدار هیچ گونه منافاتی ندارد و از موضوعبحث خارج هستند. اما احتیاج به دیگران که ناشی از ضعف و ناتوانی باشد، ذلتآور وخوارکننده است.علی(ع) در این خصوص میفرماید:«احتج الی من شئت تکن اسیره واستغن عمن شئت تکن نظیره وافضل الی منشئت تکن امیره»؛ نیازمندی پیدا کن به هر کس که میخواهد باشد، آن گاه تو اسیر وذلیل او هستی، بینیاز باش از هر کس که میخواهی آن گاه تو همانند او هستی و نیکوییو احسان کن به هر کس که میخواهی، آن گاه امیر و فرمانروای او باش».از این سخنان گهربار دو مطلب بسیار مهم که در واقع دو مرحلة مترتب از عزتانداستفاده میشود: 1ـ مرتبه ابتدایی عزت آن است که انسان دست نیاز به سوی کسی جزخدا دراز نکند و حاضر نشود خود را تحت هیچ شرایطی بفروشد و این حقیقت متعالی وعزتآفرین و ذلتسوز را به خوبی یافته باشد که غیر خدا همه محتاجند و به فرمودة امامسجاد(ع): ورأیت انّ طلب المحتاج من المحتاج سفه من رأیه وضلة من علقه؛ و بر آنمکه در خواست نیازمندی از نیازمند دیگر سفاهت رأی و گمراهی خرد است».آن گاه امام(ع) میافزاید:«چه بسا ای خداوند من دیدهام کسانی که عزت از غیر تو طلبیدهاند و به ذلتافتادهاند و جز از خزانة فضل تو توانگری جستهاند و بینوا شدهاند و آهنگ بلندی کردهاندو به پستی گراییدهاند. پس آن دوراندیش که سر اعتبار نگریسته و چنین کسان را دیده، دردوراندیشی خویش به راه خطا نرفته و اختیارش به راه صواب رهنمون گشته است».سپس آن حضرت در ادامه میفرماید: «خدایا تویی ای سرور من که تنها و تنها پیشگاهتوست که باید دست طلب به سوی آن دراز کرد، نه هر کس دیگر که از او چیزی میطلبندتنها و تنها درگاه توست نه هر کس دیگر که از او حاجت میخواهند». مرتبه بالاتر و برتر عزت آن است که وجودش برای دیگران منشأ خیر وبرکتباشد.بنابر این حقیقت عزت؛ یعنی احساس قدرت و بینیازی از غیر خدا و ایستادگی دربرابر موانع تکامل و نیز تلاش در جهت خدمت به بندگان خدا و رشد دادن خود و جامعةانسانی با تکیه و اعتماد بر قدرت لایزال الهی در همة امور که لازمة آن، داشتن شخصیتیآگاه، حکیم، محسن، بااراده، ثابت و استوار و غیرقابل نفوذ میباشد که از راه تطمیع یاتهدید نمیتوان در او نفوذ کرد و در هر لحظه سیر تکاملی او به سوی حضرت حق ادامهدارد و با احسان مادی و معنوی خود حتی با ایثار جان خود تلاش میکند دیگران را هم بهسوی کمال هدایت نماید.در این حالت است که روح بزرگ شده و دنیا را آزمایشگاهی بزرگ و کورهای عظیمجهت ذوب شدن و گرفته شدن ناخالصیها میداند. از این رو میکوشد، اوّلاً: خودشسترون و عقیم نماند و دنیا را به مزرعهای شکوفا و پرمحصول برای آخرت تبدیل نماید واز مادیّت بستری مناسب برای معنویت بسازد و مراقب است که بر اثر تکرار خور و خواب باخودمختاری، کنشی Functional Autionomy زیستن را از بههر خوردن و خوابیدننپندارد و ثانیاً: دیگران را هم از گمراهی و سقوط در این درّة هولناک نجات دهد و به طوریقین روح بزرگی که دارای چنین اندیشه و ایمانی باشد برای بدن زحماتی فراهم میکنداما در عین حال سعادت و رستگاری دنیا و آخرت را تأمین مینماید. و این اختیار درراستای اهداف خلقت است. امام حسین(ع) در تبیین اهداف خلقت فرمود:خداوند ـ عزّوجل ـ خلق نکرده است بندگانش را مگر برای این که او را بشناسند وزمانی که او را شناختند، بپرستند و با پرستش خدا از پرستش غیر او بینیاز گردند و اینبه خاطر آن است که باغبان حکیم هستی میوههای شیرین و لبگزانی میخواهد کهبینیازی خود را حتی از درخت هم اعلان نمایند و با شیرینی و بوی عطرشان، جهانی رامست معشوق حقیقی عالم سازند و آنان را به حرکت وادارند و این جاست که خود لایقمحضر او گردیدهاند.حال اگر این سئوال مطرح شود، عزت چگونه پدید میآید؟ پاسخ این است از راهبزرگ شد با ایمان به خدای یگانه و متخلق شدن به اخلاق الهی، معنای مؤمن بودن ایناست که من هیچ مؤثری در وجود نمیشناسم جز خدا و سر تعظیم و تذلل فرود نمیآورمجز پیش او و هیچ چیزی نمیخواهم جز از او. اگر همة عالم را به من بدهند باز پیش خداکوچکم و پیش هیچ کس کوچکی نمیکنم. این همان معنای عبادت است که خارج شدناز ذلت عبادت مخلوق و ورود به عزت عبادت خالق است. زیرا روشن است که ذلت در اثراندیشه شرکآلود تأثیرگذاری غیر خدا در عرض خدا و فروتنی بیجهت نزد مؤثرهایخیالی پیدا میشود، وقتی که مخلوق را مستقلاً مؤثر بدانم، به طور قهری خود را پیش اوکوچک میشمارم. وقتی رفع نیازمندیهایم را به دست مخلوق بدانم احساس کوچکینسبت به آن میکنم. ولی انسان مؤمن و موحد فقط خدا را مؤثر میداند و تنها در نزد اواحساس تذلل میکند و نزد او تنها سر تعظیم فرود میآورد و حاضر نیست به هیچ قیمتیبرای موجود دیگر سر تعظیم فرود آورد و خود را بفروشد هر چه این روحیه در انسانقویتر باشد، قدرت مقاومت در برابر ناملایمات و تصمیم بر ایثار و فداکاری بیشترمیشود، در نتیجه عزت و شرف او بیشتر است.اکنون میتوان فهمید که چرا خدا در قرآن میفرماید: (ولله العزّة ولرسولهوللمؤمنین ولکنّ المنافقین لایعلمون)؛ عزت مال خدا و پیامبر خدا و مؤمنین است، امامنافقان نمیفهمند. نکتة قابل توجّه و دقت این است که عزت مال خدا و رسول است، زیرا خدا مالکهستی است و پیامبر مظهر صفات خداست، اما این که عزت از آن مؤمنین است به چهمعناست؟ با توجّه به مطالبی که گذشت، روشن شد منظور مؤمنی است که به وظایفایمانی خود عمل نماید، یعنی همه چیز را از خدا بداند روزیش را و آنچه مایه تکاملاوست را در آسمان سراغ بگیرد، ضمن این که ارادة استکبار در زمین ندارد پا بر سر هستیبگذارد و عالم را سکوی پرش به سوی او بداند چنین انسانی عزیز است.نکتة دیگری که خیلی اهمیت دارد و در اعمال انسان تأثیر مستقیم دارد، توجّه بهاین نکته است که سهم ما در تحصیل و عزت چه اندازه است و خدا چگونه و در چهشرایطی عزت میدهد. روشن است که با توجّه به اراده و اختیاری که خدا به انسانها دادهخود انسان (البته با عنایت الهی) بیشترین و اساسیترین سهم را دارد و معنای این کهخدا عزت میدهد نه این که عزت را خدا از آسمان فرو میفرستد، بلکه خدا انسان را درسایة معرفت و شناخت توحیدی از همة خلق بینیاز میسازد و طمع او را از غیر قطعمیکند و به او میفهماند که چشم طمع به غیر بردگی دائمی، نیازمندی حاضر و طمعکار اسیر ذلتها است. بنابر این میتوان گفت: انسان عزت را به عنایت الهی، خود بهخود هدیه میدهد و خودش هم میتواند آن را از خویش سلب نماید و کسی نمیتواندکسی را عزیز و یا خوار و ذلیل نماید. از همین روی، عزیزترین انسانها امام حسین(ع) درروز عاشورا در هنگامة قدرت بلامنازع دشمن و اقتدار بیهمتای آنان فرمود: مرا مخیّرکردهاند بین عزت و ذلت و ذلت از مابه دور است؛ یعنی عزت و ذلت من در اختیار خودممیباشد. و حاضرم کشته شوم، بدنم پاره پاره شود، خانوادهام به اسارت بروند و... اما خود رابه یزید نفروشم و عزت من باقی بماند؛ این نهایت درجة عزت است. در همان حال امامحسین در اوج عزت و معاندان و مخالفان او در حضیض ذلت قرار داشتند، زیرا دشمننتوانسته بود ذرهای در قلعة مستحکم روح امام(ع) رخنه ایجاد نمایند. امام حسین(ع) هنگامی که در ابتدای ورود به کربلا با تهدید لشگر دشمن مواجهشد، با جملة زیبا و عزتآفرین خود «افبالموت تخوفنی... مرحباً بالقتل فی سبیلالله؛ آیامرا از مرگ میترسانی؟؟ چه خوش است شهادت در راه خدا» به همة بشریت درس شیوةعزیز بودن و عزت و سربلندی داشتن، آموخت. امام(ع) با انتقاد از وضع موجود به تشریح ابعاد فاجعه و تبیین خطاهای صورتگرفته شده پرداخت و با اعلام رسالت خویش و لزوم موضعگیری در مقابل وضع موجود بهارائه تصویری زیبا و دلنشین از جامعه آرمانی خویش پرداخت؛ جامعهای که در آن توحید وعدالت حاکم باشد و مظلومان رهایی یابند. امام خطاب به فرزدق فرمود:«یا فرزدق ان هؤلاء قوم الزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن واظهرواالفساد فی الارض وابطلوالحدود وشربوا الخمور واستأثروا فی اموال الفقراء والمساکین وانااولی من قام بنصرة دینالله واعزاز شرعه والجهاد فی سبیله لتکون کلمةالله هی العلیا». در این سخنان امام(ع) پیروی مردم از شیطان و بیتوجهی آنان به اطاعت خدایرحمان و فساد آشکار آنان در روی زمین و تعطیل شدن حدود الهی و شیوع گناه در جامعهو تضییع حق فقیران و محرومان را به عنوان اموری غیرقابل تحمل میشمارد که همةمؤمنان موظفند در برابر آن قیام کنند و خود از همه به این قیام سزاوارتر است، قیام برایاز بین بردن موانع، پیاده شدن دین خدا و عزیز شدن شرع مقدس و در نهایت جهاد ومبارزه برای اعلای کلمة حق.بدین سان امام(ع) و یاران او با کمال شجاعت و عزتمندی و آزادگی و استقامت وفداکاری در دفاعی مقدس از مرزهای قرآن با ایمانی ژرف و حماسه آفرینهایی شگرف،به آستان شهادت سر نهادند و در راه بقای دین خدا جان دادند و تجلی آیین محمدی راجاودان ساختند. بدین گونه عاشورا مدال بزرگ افتخار است که تاریخ آن را به سینه قرآنو اسلام آویخته است و مشعل جاوید هدایت است که امام حسین(ع) و یارانش بر سر راهفرزندان عزتخواه اسلام قرار دادهاند. و درسی است به همة بشریت در جهت تبیینچگونه زیستن و چگونه مردن. منشأ عزت نفس: حال این سؤال مطرح میشود که منشأ عزت کجاست؟ اگر چه در ضمن مطالبگذشته به طور اجمال پاسخ این مسئله روشن شد، ولی با توجّه به اهمیت آن به صورتجداگانه و تفصیلیتر به آن میپردازیم. همة مخلوقات به حکم محدودیت و فقر ونیازمندی ذاتیشان قابل نفوذ و شکستند و تنها ذات قادر مطلق و نامحدود الهی است کهغیر قابل نفوذ و شکستناپذیر است و نسبت به مخلوقات او خالق و مالک حقیقی هرخلق و امری است. صاحب و مالک مطلق عزت است. به هر نحو که اراده کند در عالمتصرف میکند و تشرفش به هر شکل که باشد پسندیده است، چون او رب عزت است:(وسبحان ربک ربّ العزة لما یصفون) قرآن کریم همة عزت را منحصراً از آن خدا میداند: (فان العزّة لله جمیعا) زیراهمه به او نیازمندند و او از همه بینیاز: (یا ایها الناس انتم الفقراء الی والله هوالغنیالحمید). از همین روی در سورة آل عمران آیه 26 میخوانیم: (قل اللهم مالک الملکتؤتی الملک من تشاء وتنزع الملک ممن تشاء و تعزّمن تشاء تذّل من تشاء بیدک الخیرانّک علی کل شیی قدیر)؛ بگو، بارالها! مالک حکومتها تویی، به هر کس بخواهیحکومت میبخشی و تو از هر کس بخواهی، حکومت را میگیری و هر کس را تو بخواهیعزت میدهی و هر که را بخواهی خوار میکنی تمام خوبیها به دست توست، تو بر هرچیزی قادری».بنابر این، منشأ عزت خداست و معزّ ذات پاک و قادر اوست و تنها دوستان او باعنایت او عزیز میشوند.مفسر معروف طبرسی در «مجمع البیان» در شأن نزول آیة فوق مینویسد:هنگامی که پیامبر اکرم به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق در اطرافمدینه بود و با نظم خاصی مسلمانان، گروه گروه با سرعت و جدّیّت مشغول حفر خندقبودند تا پیش از رسیدن سپاه دشمن، این وسیلة دفاعی، تکمیل گردد. ناگهان در میانخندق سنگ سفید بزرگ و سختی پیدا شد که مسلمانان از شکستن و حرکت دادن آنعاجز ماندند «سلمان» به حضور پیامبر رسید و جریان را عرض کرد. پیامبر واردخندق شد و کلنگی را از یکی از مسلمانان گرفت و محکم بر روی سنگ فرود آورد، ازبرخورد سنگ جرقهای جستن کرد. پیامبر تکبیر فتح و پیروزی گفت مسلمانان نیزبا او هم صدا شده و آهنگ تکبیر در همه جا پیچید، بار دیگر پیامبر کلنگ را بر سر سنگفرود آورد، مجدداً جرقهای جستن کرد و قسمتی از سنگ شکست و صدای تکبیر وپیروزی پیامبر و مسلمانان فضای اطراف را پر کرد. برای سومین بار کلنگ را بلند کرد و بربقیه سنگ محکم کوبید، مجدداً از برخورد کلنگ با سنگ جرقهای جستن نمود و اطرافخود را روشن ساخت و بقیة سنگ را در هم گسست و برای سومین بار صدای تکبیر درخندق پیچید، مسلمانان عرض کردند: امروز وضع عجیبی از شما مشاهده کردیم،پیامبر فرمود: «در میان جرقهای اول که جستن کرد، کاخهای حیره و مدائن را دیدمو برادرم جبرئیل به من بشارت داد که آنها در زیر پرچم اسلام قرار خواهند گرفت. دردرون جرقة دوم کاخهای روم را دیدم و هم او به من خبر داد که آنها در اختیار پیروانم قرارخواهد گرفت. در سومین جرقه کاخهای صنعا و سرزمین یمن را دیدم و او به من بشارتداد که مسلمانان بر آن پیروز میشوند و من در آن حال، تکبیر پیروزی گفتم. ایمسلمانان به شما مژده باد» مسلمانانِ راستین از خوشحالی در پوست نمیگنجیدند و خدارا شکر میکردند، اما منافقان چهره در هم کشیده با ناراحتی و به صورت اعتراض گفتند:چه آرزوی باطل و چه وعدة محالی؟! در حالی که اینها از ترس جان خود حالت دفاعی بهخویش گرفتهاند و مشغول حفر خندق هستند و با آن دشمن محدود یارای جنگ ندارندخیال فتح کشورهای بزرگ جهان را در سر میپرورانند. در این موقع آیة فوق نازل شد و بهمنافقان پاسخ گفت، چون همه خیرها و قدرتها در دست خداست، او هر کس را بخواهدبر تخت عزت مینشاند و هر کس را اراده کند بر خاک مذلت قرار میدهد.بدیهی است که منظور از اراده و مشیّت الهی این است که خدا از روی حکمت ومراعات نظام و مصلحت و حکمت عوامل عزتآفرین قرآن کریم بعد از بیان منشأ عزت و بیان این که همه عزتها بالاصاله از آنخداست، عوامل عزتآفرین را در سخنان پاکیزه و عمل صالح معرفی مینماید.مفسران «کلمة طیبه» را به اعتقادهای صحیح نسبت به مبدأ و معاد تفسیر کردهاند. آری،عقیدة پاک انسان را به سوی خدا بالا میبرد تا در جوار قرب حق قرار گیرد و غرق در عزتخداوند شود، زیرا بدیهی است که عقاید زیر بنای همة فعالیتهای انسان را تشکیلمیدهد و تلاشهای عملی او از مبانی فکری سرچشمه میگیرد و به تعبیر دیگر، اعمالانسان نمود و تبلوری از عقاید و اندیشههای اوست. به همین دلیل تمام انبیای الهی قبلاز هر چیز به اصلاح مبانی فکری و عقیدتی امتها میپرداختند، مخصوصاً با شرک کهسرچشمة انواع رذایل و بدبختیها و پراکندگیها است به مبارزه برمیخاستند. حال اگرعقاید طیب شد؛ یعنی توحیدی شد و ایمان به خدا و صفات او و ایمان به قیامت و حسابو جزا و کتابهای آسمانی و الگو بودن اولیای الهی و اوصیای آنان مسلم شد، رسیدن بهعزت امری قطعی است. در صورتی که میدان دادن به اندیشههای اومانیستی انسان را درچنبرة طبیعت و مادیت محبوس و محدود میکند. این اندیشه که زیربنای اندیشةمدرنیسم modernism و پست مدرنیسم postmodernism است و با اندیشة خدامحوری و ایمان به خدا در تضاد است و هیچ گاه صاحب خود را از زندان طبیعت و امیالپست حیوانی رها نمیکند. عامل دوم عمل صالح است. تعبیری وسیع و پرمحتوا که شامل عبادات، انفاق،جهاد و هر کار شایستهای میشود که وسیلة تکامل و رسیدن به مقام قرب الیالله وپیشرفت جامعة انسانی در تمام زمینهها میباشد. 1ـ ایمان (کلمه طیّب) قرآن کریم کفر، شرک، ارتداد و تحریف دین خدا را از عواملی که ذلت دنیا وآخرت را در پی دارد معرفی نموده و ضمن سرزنش منافقان که خود را عزیز و مؤمنان راذلیل میپنداشتند، میفرماید: (ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین)؛ عزت مخصوص خدا ورسول او و مؤمنان است. در حدیثی از امام صادق(ع) در تفسیر آیة فوق میخوانیم: «فالمؤمن یکون عزیزاًولا یکون ذلیلاً... المؤمن اعزّمن الجبل ان الجبل یستقل منه بالمعاول والمؤمن لایستقل من دینه شیی؛ مؤمن عزیز است و ذلیل نخواهد شد، مؤمن از کوه محکمتر وپرصلابتتر است، چرا که کوه را با کلنگها ممکن است سوراخ کرد، ولی چیزی از دینمؤمن هرگز کنده نمیشود. آری، مؤمن با همه طاغوتها به مبارزه برمیخیزد و با جهل وخرافات و شرک و عوامزدگی به مبارزه برمیخیزد و از هیچ کس وحشتی به دل راهنمیدهد، زیرا قلبش از عشق به خدا پر است و تکیه و توکلش بر ذات پاک اوست، چونخدا را میشناسد و آگاهانه به او عشق میورزد. آری، ایمان شهامتی میآفریند و انسان باایمان شکستناپذیر است. در حدیثی از امام صادق نیز میخوانیم: «مؤمن از قطعات آهن و فولاد محکمتراست، چرا که آهن و فولاد هنگامی که در داخل آتش شود تغییر مییابد، ولی مؤمن اگرکشته و سپس زنده گردد و باز هم کشته شود، قلبش تغییر نمیکند». از سوی دیگر، چون عزت مؤمن خدادادی است و در واقع حق خداست؛ مؤمن حقندارد آن را به هیچ قیمتی از دست بدهد به همین دلیل اما صادق(ع) میفرماید: «انتبارک تعالی فوّض الی المؤمن اموره کلها ولم یفوض الیه ان یذل نفسه...». خداوند همة کارهای مؤمن را به او واگذار کرده، جز این که به او اجازه نداده است کهخود را ذلیل و خوار کند مگر نمیبینی خداوند در این باره فرمود: عزت مخصوص خدا ورسول او و مؤمنان است سزاوار است مؤمن همیشه عزیز باشد و ذلیل نباشد. 2ـ عمل صالح: عمل صالح، میوة درخت ایمان است. زیرا هنگامی که چراغ ایمان در قلب انسانروشن شود، نور آن از اعضا و جوارح او منعکس میشود و در اندیشه و کردار انسان بهصورت اخلاق عالی انسانی، تقوا و پاکی و احسان و شجاعت و ایثار تجلی میکند. بههمین دلیل در آیات قرآن غالباً عمل صالح همراه ایمان به عنوان دو امر تفکیکناپذیر ازیک دیگر آمده است، زیرا عمل صالح جز با داغ بلند در دل داشتن میّسر نمیشود و داغبلند چیزی جز عشق به خدا نیست و راهی برای رسیدن به قلههای کمال و عزت حقیقیجز داغ بلند ایمان به خدا وجود ندارد. داغ بلندان طلب ای هوشمندتا شوی از داغ بلندان بلند در این صورت است که همة اعمالش صبغة الهی و معنوی دارد و با اندیشهایمثبت به حوادث مینگرد و با بندگان خدا با تغافل و سعة صدر رفتار مینماید. از امام باقر(ع) نقل شده است که خداوند در مقابل سه عمل بر عزت انسانمسلمان میافزاید: 1ـ در گذشتن از کسی که نسبت به او ظلمی روا داشته است؛ 2ـ بخشش به کسی که او را محروم کرده؛ 3ـ برقراری پیوند با کسی که رابطهاش را با او قطع کرده است. آری، عمل صالح انسان را عزیز میکند و همچون نیروی عظیم مغناطیسربایندة دلهاست و عمل صالح که در زبان دین از آن تعبیری به خطا و گناه میشود،لباس ذلت بر اندام انسان میپوشاند. امام سجاد در مناجات تائبین میفرماید: «الهی البستنی الخطایا ثوب مذلتی وجللنی التباعد منک لباس مسکنتی واماتقلبی عظیم جنایتی؛ خدایا خطا و گناهان، لباس خواری و ذلت بر من پوشانیده و دوری توجامة عجز و بینوایی بر تنم انداخته و جنایت بزرگ (هوای نفسپرستی) مرا دل مردهساخته است». از مجموع مطالب قبل نتیجه میگیریم ایمان و عمل صالح دو عامل عزتآفرینند و این دو عامل شامل همة خوبیها میشوند. از همین روی در روایات انسانهایعزتمدار کسانی معرفی شدهاند که منصف، حق محور، اهل گذشت و عفو، فروتن ومتواضع و در برابر ناملایمات صبور و شجاع باشند. موانع عزت انسان در حقیقت شگفتانگیزترین پدیدة عالم هستی و شریفترین مخلوق خداو معلم و مسجود ملائکةالله است. او که از عزت و عظمت ذاتی برخوردار است باید با تماموجود تلاش کند با تحصیل اعتقاد درست و انجام عمل صالح موانعی که بر سر راه رسیدناو به خدا وجود دارد را کنار بزند و به عزت کامل دست یابد. قرآن کریم از طاغوت ـ اعم از هوای نفس شیطان و حاکمان ستمگر ـ به عنوانموانع رسیدن انسان به خدا یاد میکند و لزوم جهاد با آنان و مبارزه را گوشزد مینماید وترک آن را موجب از بین رفتن عزت دنیا و آخرت میشمارد و بشارت را برای کسانیمیداند که از طاغوت اجتناب ورزند و به سوی خدا روی آورند: (والذین اجتنبوا الطاغوتوانا بوالی الله لهم البشری). پیروی از هوای نفس و تن دادن به خواستههای پست حیوانی و نیز گوش دادن بهوسوسههای شیطان و گول خوردن از فریبکاریهای او و یا تن دادن به زورگویهایستمگران یقیناً ذلت را به همراه دارد و مبارزه با آنها و جهاد، عزت را در پی دارد. از همینروی در حدیث پرمعنایی از رسول خدا6 میخوانیم: «من ترک الجهد البسه الله ذلاًفی نفسه وفقراً فی معیشته ومحقاً فی دینه؛ کسی که جهاد را ترک کند، خداوند لباسذلت بر او میپوشاند و در زندگی مادی نیز گرفتار فقر و تنگدستی میشود و دین او بر بادمیرود». و یا علی(ع) میفرمایند: خداوند جهاد را واجب کرده است تا مایة عزت اسلامباشد و نیز میفرماید: «جهاد دری از درهای بهشت است که خدا تنها بر روی دوستانخویش گشوده است، پس کسی که آن را از روی میل و خواسته خودش ترک کند، خدالباس ذلت و خواری بر اندام او میپوشاند». سپس امام(ع) با تأکید بر مبارزة با دشمنان کافر و ستمگر به عنوان یک قانونکلی برای همه ملتها میفرماید: «ماغزی قوم فی عقر دارهم الا وقد ذلّوا» هیچ قوم و ملتی در درون خانهها مورد هجوم دشمن واقع نشدند، مگر این کهذلیلشدند. آسیبشناسی عزت عزت هدیهای الهی است ک از راه عبودیت و بندگی خدا به دست میآید و اصولاًعزت در بندگی خداست. به همین دلیل علی(ع) نهایت عزت خود را در بندگی خدامیشمارد: «الهی کفی بی عزّا ان اکون لک عبدا» و یا در نامهاش به مالک اشتر امارتامیرالمؤمنین بودن را ناشی از عبدالله و بندة خدا بودن میداند، لذا مینویسد: «منعبدالله امیرالمؤمنین». به همین دلیل مؤمن نسبت به بندگان خدا نهایت تواضع و فروتنی را دارد و هیچگاه دچار کبر و خود بزرگبینی نمیشود، زیرا تکبر آسیب عزت است. از همین رو، امامسجاد(ع) از خدای سبحان میخواهد که خدایا مرا عزیز کن و بلافاصله میافزاید: خدایامرا مبتلا به کبر نکن: «واعزّنی ولاتبتلنی بالکبر» و یا میفرماید: خدایا مرا درجهای در نزدمردم بالا مبر، مگر این که در پیش نفسم مرا همان اندازه پایین بیاوری. سرّ این مطلب این است که کبر قرقگاه الهی است، علی(ع) در خطبه قاصعهمیفرماید: «الحمدلله الذی لبس العزّ والکبریا وجعلهما حرما لذاته». به همین دلیل امام سجاد(ع) با همة عظمت علمی، اخلاقی، معنوی و خانوادگیمیفرماید: «انا بعد اقلّ الاقلّین واذّل ومثل الذّرة اودونها، اعزّنی عند خلقک وضعّنی اذاخلوت بک». ای خداوند، من کمترین کمترانم و خوارترین خوارترانم، همانند ذرّهای یا حتیکمتر از آن. بار خدایا مرا در نزد بندگان عزیز دار و مرا در برابر خود ذلیل گردان. بنابر این باید سر را بالا گرفت و چشم به مالک عزت دوخت و در تمام حالات از اودرخواست عزت کرد و با تکیه بر او نباید گذاشت دیگران در او نفوذ نمایند و در او اثر منفیبگذارند، اما خودش باید منیّت دروغین خود را بشکند و بداند که از بزرگترین آسیبهایعزت تکبر است و باید از آن بر حذر بود. در پایان برای بیان اهمیت عزت و این که عزت تنها از آن خداست و راه رسیدن بهآن راه اولیای الهی است روایتی را که به صورت گوناگون از پیامبر6 و ائمهمعصومین(ع) نقل شده میآوریم: کسی که میخواهد در روز قیامت اجر و پاداش او را باپیمانه بزرگ و کامل داده شود باید آخرین سخنش در هر مجلسی که مینشیند این باشد:«سبحان ربّک ربّ العزّة عما یصفون وسلام علی المرسلین والحمدلله ربّ العالمین». شيوه هاي خودبهسازي ياشيوه هاي افزايش عزت نفس آيا خودبهسازي مي تواند در زندگي شما تحقق يابدياخير؟اين عامل،همان ((عزت نفس))شماست توسعة عادتها ومهارتهاي مثبت بستگي به عزت نفس،شمادارد.هرچه عزت نفس شمابيشترباشد،راحت ترقادر خواهيدبوداز این مهارتها بهره ببريد.تقويت عزت نفس مهمترين عامل ((مؤفقيت))است. اين عامل،شيوة زندگي تان را به طوركلي دگرگون مي سازد. اگر عزت نفس شما زياد باشد.بامشكلات از طريق حل كردن آنهامواجه مي شويدنه از طريق مقصر دانستن خود ياديگران. عزت نفس زيادبه معني درگيرشدن بامشكل وتن دادن به آن است ،نه متنفر بودن وداشتن انزجار نسبت به آن وسرگردان شدن وحسرت خوردن.همچنين به مفهوم آن است كه هرگاه شكست خورديدازآن درس بگيريد و دوباره سعي كنيد تا به مؤفقيت برسيد،نه آنكه تلاش خودرامتوقف سازيد يا بدتر از آن ،از همان اول، اصلا”سعي وتلاش نكنيدوبخواهيد با عزت نفس سالم زندگي برايتان معناو مفهوم بيشتري پيدا كند و يا به درجات بالاتري از آن دست پيدا كنيد.بايد با اعتماد به نفس با مشكلات روزمره برخورد كنيدواينجااست كه پس از شكستها وناكامي هابيشترتسلي پيدا خواهيد نمود .علاوه بر اينها هرچه احساس بهتري نسبت به خودتان داشته باشيد،ديگران نيز احساس بهتري نسبت به شما خواهند داشت .ضمنا”اعتمادبه نفس بيشتري براي برخورد باافرادجديدخواهيدداش ت وباافراد منفي كه در زندگي خود با آنان مواجه مي شويدثمربخش تربرخوردخواهيد كرد.منافع عزت نفس داشتن آشكار است. اما عزت نفس ماازكجاآمده است؟البته فرآيند تشكيل آن زمان زيادي راسپري كرده است.براساس مضاميني كه درتمامي دوران زندگي خوداز والدين معلمان ،دوستان،رسانه هاي گروهي وبه طور كلي از محيط پيرامون خود كسب مي كنيد اعتقادات خاصي را در مورد خود وجايگاه خود در دنيا وزندگي بنا مي نهيد دراينجا روشهايي براي بالا بردن عزت نفس بيان مي كنيم.لازم است زماني را براي تمرين اين اصول وتسلط يافتن بر آنها اختصاص دهيد آنگاه نه تنهااين مطالب مفيدتر خواهد شد ،بلكه زندگي تان نيز از هر لحاظ بهتر خواهد گرديد شيوه هاي افزايش عزت نفس :1-با خود مثبت حرف بزنيد .صدايي در ذهن شما وجود دارد كه مدام نجوا مي كند. اين صدا كه ((سخنگوي شماست )) بخشي از عزت نفس شماست. اين صدااغلب منفي است وجملاتي ازاين قبيل مي گويد،من خيلي چاق هستم((يا))من نمي توانم اين كارراانجام دهم((يا ))من خسته ام.اين قيبل جملات بعداز مدتي درشما تأثيرمنفي ميگذاردومثلا شما احساس خستگي مي كنيدويااحساس مي كنيد كه عزت نفس شماراپايين مي آورد امانكته جالب اين است كه شمانمي توانيد نداي دروني خود را براي ايجادعزت نفس وساختن الگو هاي مؤفقيت،برنامه ريزي كنيد.شگردكار،استفاده ازعبارتهاوجمله هاي مثبت است.اينها چند تا از جمله هاي خوب وهمه منظوره هستند .من خوشحال هستم ، من سالم هستم ، من معركه ام ! اين جمله ها را بارها وبارها در ذهن خود با صداي بلند تكرار كنيد ،يا حتي آنها را بنويسيد .اهميت آن در اين است كه اين جمله رابه زمان حال وباايمان بيان كنيد.هرگاه نداي دروني خودراشنيديدكه شروع به ايجاداحساس منفي درشمامي كندآن رامتوقف سازيدوجملة مثبتي رادرباره همان موضوع،جايگزين آن كنيد.اين شيوه راامتحان كنيدوآنگاه خواهيدديد كه صحبت كردن باخود وسيلةسودمندي درايجاد وضعيت مثبت است 2- شخصيت جديد خود را تجسم كنيد .اين امر اساسا همانند اصل استفاده از جملات مثبت است ،با اين تفاوت كه به جاي استفاده از كلمات ،در اينجا از تصاوير استفاده مي شود. آيا مي خواهيد لاغرتر وسالمتر باشيد ؟ خودتان را به اين صورت تجسم كنيد .آيا مي خواهيد ارتقاء شغلي پيداكنيد؟خودتان رادرنقش سمت جديدتجسم كنيد زماني را به تجسم خود اختصاص دهيد تا وارد جزئيات امرشويد وازشخصيت جديدخودلذت ببريدچنانچه اين تصويررادايما”ايجادوؠ?قويت كنيد،پذيرش رفتارهايي كه آن راتحكيم مي كندآسانتر خواهد بود. 3-افرادي را بيابيد كه بتوانيد از آنان چيزي بياموزيد .واضح است كه افرادبسياري وجوددارند كه بامشكلات ومسايلي مانندمشكلات شما مواجه شده اندشمامي توانيد با الگو قرار دادن آنان ،چيزهاي زيادي بياموزيد . 4-به وادي هاي جديد قدم بگذاريد .اغلب عزت نفس ما به سبب كوته بيني نسبت به زندگي،دچارافت ونزول مي شود هنگامي كه برروي جنبة خاصي از زندگي بيش از حديابه حدي بسيار طولاني تمركزمي كنيم،عمق نگري خودرااز دست مي دهيم.مسايل كوچك،بزرگ مي شوند و وقايع بسيار بيشتر از ارزش واقعي خود اهميت مي يابند آياچنين موردي براي شمانيزپيش آمده است؟اگراين طور است.پس وقت آن است كه واردوادي جديدشويدمثلا مي توانيد به يك گشت سياحتي يا يك سفر ما جراجويانه برويد .5- اهداف خود را تعيين كنيد .اين جمله را بارها شنيده ايد .اما دليلي در آن نهفته است. اين جمله ،در بردارندة حكمت شناخته شده واثبات شده اي است كه فقط عدة كمي ازافرادآن راواقعا”درك ميكنند. افرادي كه براي خوداهدافي روشن دقيق وقابل اندازه گيري تعيين مي كنند.آنچه را كه مي خواهند به دست مي آورند.تعيين اهداف،بخش بسيارمهمي ازساختن عادات مثبت ودرنتيجه افزايش عزت نفس به شمار مي آيد. 6-اتفاقات ناخوشايندزندگي را بپذيريد. همة مامي توانيم بيشترازآنچه فكرمي كنيم، زندگي خود را كنترل كنيم . با وجود اين مواردي هست كه هيچ كنترلي نسبت به آنها نداريم و اين بدان معني است كه وقايع وامور نا خوشايند وظاهرا” غير منصفانة بسياري در زندگي ما وجوددارد به عبارت ديگر ، گهگاه اين امور واتفاقات ضربه اي به ما وارد مي كند بروز اين اتفاقات به خواست و ارادة ما نبوده است وكاري براي ممانعت ازآنهانيزنمي توان انجام داد. پس بهتر است شانس واقبال را فراموش كنيد .اينكه زندگي چگونه بايد باشدرافراموش كنيدوآن راباهمين اتفاقات جاري وغير قابل پيش بيني بپذيريد .در واقع ،شما مي توانيد از لحظاتي كه عزت نفس شما دچار افت ونزول مي گردد ، بهره جويي كنيدافسردگي وغم واندوه ونگراني ، همگي درشماايجادخودخوري مي كند.درزندگي شمااشتباهي بوجودمي آوردبنابراين مي توانيد آن رااصلاح كنيدوبراي زندگي خودبرنامه ريزي مجددي انجام دهيد.لذادفعة بعدكه درچنين موقعيتي قرارگرفتندازخود بپرسيد: ((چه درسي ميتوان گرفت؟))اوضاع را بررسي كنيدتا ببينيد كه چرا احساس بدي داريد،آياباديگران درست برخوردكرده ايد؟آيا با خود صادق بوده ايد ؟ آيا به طور نا خواسته در جهت تأمين اهداف ديگران گام برمي داريد؟ازطرفي روند زندگي كاملا منصفانه است،زيراغم واندوه باعث رشدوپيشرفت ميگرددوپيشرفت،نه تنهاغم واندوه رابي ضررميسازد،بلكه آن رامفيد وسودمند مي كند. جهان آفرینش و عالم انسانیت و با سعی و کوشش وتلاش انسان عزت میدهد. 7-تحت روان درماني قرار گيريد گاهي اوقات ممكن است با مشكل بزرگ خاصي در زندگي خود مواجه شويد ، مانند طلاق ،بيكاري، يا بيماري خطرناك ، يا ممكن است دچار عادت مخربي مانند استعمال دخانيات ، مصرف مشروبات الكلي، استفاده نادرست از داروها يا پرخوري شويد.دراين مواردكمك ديگران مي تواندكليدمشكل شماباشد. معالجات انفرادي وياگروهي اغلب درحل مشكلات اساسي زندگي كاملاثمر بخش است 8-بر وسوسة عادات ناپسند خودغلبه كنيد عادتهاي ناپسند ،رفتارهاي ديرينه اي هستند كه شما را به سمت خود مي كشند هنگامي كه به سراغتان مي آيند . رهايي از آنها دشوار است و به راحتي شما را به اين نتيجه مي رسانند كه (( نمي توانيد با اين حالت كنار بيايد)) نكته اين است كه مجبور نيستيد با آن كناربياييد وسوسة عادات ناپسند(بخصوص ازنوع مادي ويا مانند دخانيات ، الكل ، كافيئن وغيره ) معمولا؛ كمتر از دو دقيقه طول مي كشد آنها شما را فريب مي دهند كه تصور كنيد تا ابد دست از شما بر نمي دارند. بنابراين هر گاه هوس عادات ناپسند به سراغتان آمد. سعي نكنيد آن را ناديده بگيريد ، بلكه روي آن تمركز كرده وبا اعتماد به نفس آن را تحمل كنيد .9-سه هفته آن را امتحان كنيد .سازگاري با عادت ها ورفتارهاي جديد مستلزم زمان است .معلوم شده است كه هررفتار جديدي اگر به مدت سه هفته دنبال شود .احتمال زياد به صورت يك عادت دايمي در مي آيد .در ابتدا ، رفتار جديد ،غريب به نظر مي آيد ومستلزم تلاش آگاهانه است .اما بعداز سه هفته به صورت بخشي از وجودتان درمي آيد. بخشي از خويشتن بيني شما .اگر واقعا مصمم هستيد كه تحولي ايجاد كنيد خود را وادار كنيد كه با آن حداقل به مدت سه هفته زندگي كنيد . 10-باافراد مثبت انديش معاشرت كنيد بر آن شويد كه بيشتر در كنار افراد مثبت انديش باشيد : افرادي كه نسبت به زندگي وپيشامدهاي آن اشتياق زيادي دارند . اين گونه افراد شمارا در پيشرفت وتعالي ياري مي كنند ومتقابلا” اين امكان را فراهم مي آورند كه شما نيز آنان را در رشد وپيشرفتشان حمايت كنيد.اين امر، بخش بزرگي از فلسفة زندگي ودوستي است. ویژگی ا شخاصی كه عزت نفس بالا دارند : 1- مستقل عمل می كنند: در مورد مسائلی چون استفاده از : وقت، پول، حرفه، لباس و مانند این ها ، خود دست به تصمیم گیری و انتخاب می زنند. 2- مسؤولیت پذیر ند : سریع و با اطمینان عمل می كنند. گاهی مسئولیت ِ كارهای روزانه ی خانه را بر عهده می گیرند و حتی دنبال موقعیت های كاری جدید می روند و بدون آنكه از آنها خواسته شود ، به كمك دیگران می شتابند . 3- به پیشرفت هایشان افتخار می كنند و هنگامی كه از آن تعریفی به میان می آید ، با مسرّت تصدیق می كنند و از این بابت احساس رضایتمندی دارند. 4- به چالش های جدید مشتاقانه رو می آورند : مشاغل نا آشنا، آموزش ها و فعالیت های جدید ، توجها تشان را جلب می كند و با اطمینان و اتكاء به نیروهای درونی ، خود را درگیر آنها می كنند. 5- دامنه وسیعی از هیجانات و احساسات را نشان می دهند : می تواند قهقهه بزند، بخندند ، فریاد بكشند و گریه كنند . به گونه ای ناخود آگاه ، محبتشان را بروز می دهند وبه طور كلی هیجانات طبیعی خود را ابراز می كنند بی آنكه از بروز آنها خجالت بكشند . 6- ناكامی را به خوبی تحمل می كنند : هنگام روبه رو شدن با ناكامی ها ، می توانند واكنش های گوناگونی نظیر: شكیبایی، خندیدن به خود، بلند حرف زدن و ... از خود نشان دهند و قادر هستند از آنچه كه موجب ناكامي ها يشان شده ، سخن بگویند . 7- می توانند خود را محاكمه كنند : با شجاعت تمام گاهی خود را به محكمه می كشانند و به نقایص و اشتباهات خود اقرار می كنند ، بی آنكه احساس ضعف نمایند ؛ چرا كه می دانند اقرار به خطا اولین گام در رفع خطاست و انكار خطا نتیجه ای ندارد جز تكرار دوباره ی آن . 8- احساس می كنند می توانند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و از نفوذی كه بر افراد خانواده و دوستان دارند ، مطمئن است و می دانند كه به خاطر شایستگی های باطنی می توانند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند . ويژگي اشخاصی كه دارای اعتماد و عزت نفس پایین هستند : 1- قریحه های خود را دست كم می گیرند و مدام این جملات را درذهن خود تكرار می كنند : نمی توانم این یا آن كار را انجام بدهم . نمی دانم چرا هیچ وقت نمی توانم فلان كار را یاد بگیرم ؟ و ... 2- احساس می كنند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند: در محبت و پشتیبانی خانواده و دوستانش تردید دارند و احساس می كنند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند و یا احساس می كنند كه آنها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمایت نمی كنند. 3- احساس ناتوانی می كنند : عدم اطمینان یا حتی احساس درماندگی بر بیشتر نگرش ها و اعمالش سایه می افكند و با مسائل و مشكلات ، یا ناسازگاری های روزگار قدرتمندانه مقابله نمی كنند . 4- به آسانی تحت تاثیر احساسات ، خشم و تلقینات قرار می گیرند : آنها اغلب تحت نفوذ شخصیت ها قرار دارند و رفتارشان غالباً متأثر از كسانی است كه اوقات خودشان را با آنها می گذرانند. 5- دامنه محدودی از عواطف و احساسات را نشان می دهند : معمولا ًا فرد ِ فاقد ِ عزت ِ نفس ، از اینكه احساسات واقعی خود را نشان دهند شرم دارند ، زیرا فكر می كنند این احساسات ممكن است برای دیگران مسخره به نظر آید و به طوريكه مكرر رفتارهایی چون بی قیدی و خشونت را از خود بروز می دهند. 6- از موقعیت های نگرانی زا می گریزند: در برابر فشارهای روانی به ویژه ترس، خشم یا شرایطی كه موجب آشفتگیشان می شود ، كم تحمل ميباشند و ترجیح می دهند از شرایط استرس زا بگریزند وبه جای آنكه محكم با آن رو به رو شوند ، به قولی فرار را بر قرار ترجیح می دهند. 7- مداوم بهانه جویی می كنند و ناامید می شوند : به عبارتي نازك نارنجی اند و نمی توانند انتقاد كنند یا درخواست های غیر منتظره را بپذیرند و برای انجام ندادن آنها ، عذر و بهانه هاي مختلف می آورند. اصلاً بهانه جویی و دلیل تراشی ، حرفه ی آنان مي باشد. رابطه خلاقيت وعزت نفس از دیدگاه محققین: با توجه به نتيجه بررسي هاي انجام شده ،خلاقيت واستعدادهاي خلاقه نهفته در كودك ونوجوان قابل رشد وتوسعه است ،و اين كيفيت مستلزم تلاش وكوشش همه جانبه در ابعاد گوناگون كودك ونوجوان به ويژه عزت نفس مي باشد .وليكن قابل تعمق است كه رابطه عزت نفس ورفتارهايي همچون تفكر وانديشيدن كه غير آشكار هستند با دلايل گوناگون نشان داده شده است . از آن جمله افزايش عزت نفس كلي است كه كل فرايند فكري راتحت تأثير قرار مي دهد بنابراين منطقي خواهد بود اگر فرض كنيم حتي در فرآيند تفكر و انديشيدن ،عزت نفس به عنوان پايه اصلي آن مطرح است . (كارل ،1998 ) فرنل (2001 ) نشان داد كودكان مبتلا به اختلا ل ذهني به صورت معني داري نمره عزت نفس كمتري از كودكان ناشي از فقدان عزت نفس يا به عبارتي مهارتهاي اجتماعي گروه است . در يك مطالعه ديگر كه مويد تفسير فوق از مطالعه فرنل مي باشد (بروان ،2001 ) نشان داد كه عزت نفس كلي با خلاقيت همبستگي بين 31/ . تا 45/0 دارد كه با يافته هاي جوتر (1987 )هماهنگ است .نوجوانان داراي عزت نفس پائين الگوهاي منفي خلاقيت را از خود به نمايش مي گذارند اما كودكان ونوجوانان داراي عزت نفس بالاتر خلاقيتهاي گوناگون از خود بروز مي دهند (نيكسون و جوت 1999 ) نتايج مشابهي در مطالعه هنگلر وديگران بدست آمده است (1999 )بدين معني كه در تحقيق آنان معلوم شد بايد توجه داشت وجود يك توانايي بالقوه واز جمله هوش وتوانايي تحصيلي تضميني براي موقعيت فرد نمي باشد .مثلاً در مطالعات ارهات وهين شاو (2001 ) عواملي نظير جذابيت جسماني ،مهارت حركتي ،هوش ،پيشرفت تحصيلي و فعاليت هاي اجتماعي بررسي شدند ومعلوم شد از آنجا كه كودكان بيش فعال همراه با نقص توجه ، در اين زمينه مشكل دارند ودر صورت توانايي بالقوه امكان بروز آن را ندارند فاقد عزت نفس مي باشند بنابراين مي توان نتيجه گرفت توانايي بالقوه به تنهايي كافي نيست. خلاقيت براي ايجاد روابط بهتريكي از ارزشمندترين راههاي استفاده از خلاقيت ،به كاربردن آن براي بهبود روابط است . زيرا انسانها در سطوحي بيشمار وگوناگون ،در برابر پذيرش امواج طيف يكديگر ،به ويژه نسبت به انگاره ها وقالبهاي فكري كه درباره يكديگر در سر دارند حساس وپذيرا هستند . در واقع ،همين انديشه ها وگرايشها ي نهفته است كه روابط موفق يا نا موفق ما را مي سازد .در رابطه ي عزت نفس با خلاقيت نيز مانند هر چيز ديگر ،دقيقاً همان چيزي را به دست مي آوريم كه به آن اعتقاد داريم وباور ماست ،مگر اينكه از ژرفترين سطح وجودمان رابطه اي درست ودلخواه را بطلبيم . (شاكتي گواين ،ترجمه خوشدل ،1381 ). مردماني كه با آنها در رابطه ايم همواره چون آينه ،بازتاب اعتقادات خود ما هستند و ما نيز چون آينه ،بازتاب باورهاي آنها هستيم . پس مي توان روابط را از قدرتمندترين ابزار رشد وكمال خود دانست . اگر صادقانه به روابط خود بيگريم مي توانيم دريابيم كه چگونگي روابطي آفريده ايم .در برابر روابط خود احساس مسئوليت كامل كنيد . لحظه اي فرض كنيد كه :تنها خود شما مسئول آفريدن چيزي هستيد كه به وجود آمده است ،حتي اگر چنين به نظرتان مي رسد كه شخص مقابل مسئول بسياري از چيزهاست . اگر در اين رابطه چيزهايي مي بيند كه برايتان رضايت بخش نيست ،از خود بپرسيد چرا وچگونگي آن را به آن شيوه آفريدند . بكوشيد آن اعتقاد هسته اي وباورهاي ژرف كانوني و مركزي را كه علت اصلي مشكلات شما هستند و نمي گذارند به روابط شاد و مهر آميز ودلخواهتان دست يابيد كشف كنيد . براي استفاده از رابطه ي عزت نفس با خلاقيت به منظور حفظ وبهبود سلامت و تناسب اندام وزيبايي جسماني ،راههاي بسياري وجود دارد وتندرستي وجاذبه ي ما ،مانند هر چيزديگر زاييده ي گرايشهاي ذهني ماست . پس عرض كردن باورها وتغييراعتقادات يا شيوه ي همنوايي كه با خويشتن وجهان داريم مي تواند اثرات جسماني ژرف وشگرف پديد آورد (شاكتي گواين ،ترجمه ي خوشدل ،1381 ) برخي از سوابق تاريخي خلاقيت آمار نشريات در زمينه خلاقيت شتاب زيادي به خود گرفت شايد يك دليل عمده اين جنبش ،پايان گرفتن جنگ جهاني دوم باشد كه همه را به نوآوري در تحقيق وتوسعه در بستر شرايط صلح فرا مي خواند . به اضافه اينكه پيشرفت هاي علمي پرشتاب خصوصاً در علوم وتكنولوژي فضايي مهار تخيلات بشري درست كرده بود . آسبورن{بنياد آموزش وپرورش خلاق را تاسيس وشروع به انتشار مجله رفتار خلاق نمود. مطالعات ديگري در باب پرورش ورشد خلاقيت انجام شد . از آن جمله تورنس (1997 ) با آزمودني كه ساخته بود بغيير خلاقيت به عنوان يك كنش از كودكي تا نوجواني را مورد مطالعه قرار داد . بررسي هاي ديگري در زمينه ماهيت خلاقيت ،تفكر خلاق ،وحل مساله وشرايط لازم آن انجام شد . يك محور ديگر كار تشخيص قريحه خلاق علمي بود كه تحت همين عنوان كنفرانس هايي با رهبري {كائولين وتبلور در دانشگاه يوتا برگزار شده ومي شود . تمايل تبلور وهمكارانش اين بود كه معيارهايي براي ارزيابي اعمال پژوهش خلاق فراهم آورند . مك فرسون وديگران بيشتر به شرايطي كه تحت آن دانشمندان وپژوهشگران كار خود راخوب انجام مي دهند توجه داشته است . در كنار اين مطالعات بايد به كارهاي گنزلر وجكسون (1996 ) وديگران در زمينه تفكر خلاق وپيشرفت تحصيلي اشاره كرد ،كه يكي از مسائل بي شمار مربوط به زمينه آموزش وپرورش خلاقيت است (آمابيل ،1997 تاثیر خود در عزت نفس كوپر اسميت او خويشتن را عامل بسيار مهمي در ايجاد نوع رفتار ميداند, عقيده دارد افرادي كه خويشتن پنداري مثبت دارند رفتارشان اجتماع پسند تر از افرادي است كه خويشتن پنداري آنان منفي است. خويشتن پنداري عبارت از عقيده و پنداري است كه فرد درباره خود دارد. اين عقيده و پندار به تمام جوانب خود يعني جنبه هاي جسماني, اجتماعي, عقلاني و رواني خود مربوط مي شود . تصور انسان درباره هر يك از عوامل فوق رفتار معين و مشخصي را بوجود مي آورد. كوپر اسميت معتقد است خويشتن پنداري بر اثر تعامل بين عوامل زير جاصل مي شود: الف) پندار والدين درباره فرد: سال هاي اوليه كودكي عامل بسيار مهمي در تكوين شخصيت كودك به شمار مي آيد. در چنين سال هايي والدين نقش بسيار مهمي را در ايجاد نوع شخصيت كودك بر عهده دارند. كودك اولين الگوهاي رفتاري خود را در محيط خانواده از والدين خود تقليد مي نمايد. تربيت صحيح كودك در سال هاي كه به سال هاي زندگي معروفند حائز اهميت خاصي است. بگو مگوهاي والدين با كودك در سال هاي اوليه زندگي و رفتار والدين با كودك در طي اين سال ها مي تواند اثرات خاصي در نحوه رفتار و تكوين شخصيت كودك بر جاي بگذارد. والدين مي توانند كودك را در خلال اين سال ها به استقلال و يا وابستگي به عطوفت يا خشونت تشويق نمايند. ب) تصور و پندار دوستان و همبازي ها در مورد فرد: به موازات رشد كودك روابط او به بيرون از منزل كشانده مي شود. كودك به انتخاب دوست مي پردازد و به بازي كردن با آنان مشغول مي شود. با مشاهده بازي كودكان مي توان دريافت كه كودكان سعي دارند همواره نقش دوستان صميمي خود را تقليد كنند. كودك مي خواهد مثل دوست صميمي اش لباس بپوشد, حرف بزند و عمل كند. امري طبيعي است و در تكوين شخصيت كودك موثر مي باشد. ج) تصور و پندار معلمان در مورد فرد: در سن معيني كه كودك پا به كودكستان و يا دبستان مي گذارد تجربه جديدي در زندگيش آغاز مي گردد. آشنايي شاگردان با معلمان و رابطه اي كه بين معلم و دانش آموز ايجاد مي گردد, عامل مهمي در تكوين شخصيت و نحوه خويشتن پنداري دانش آموز به شمار مي رود. معلمان علاقمند به مدرسه مي آورند در حاليكه معلمان بي علاقه و وقت گذران كه به روابط انساني بي توجهند دانش آموزاني افسرده و گريزان از مدرسه تربيت مي نمايند. اعتماد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانايي هاي تو و نحوه استفاده از اين عوامل مي تواند شخصيت دانش آموز را در مسير خاصي پرورش دهد. معلمي كه دانش آموز را در مدرسه با كلماتي تنبيه, بي عرضه و بيچاره نامگذاري مي كند نبايد از دانش آموز متوقع باشد كه فرد علاقمند و منظبتي شود. د) تصور و پندار فرد درباره خود: تصور و پندار درباره خصوصيات جسماني, عقلاني, اجتماعي بخشي از تكوين خويشتن پنداري فرد را تشكيل مي دهد (شفيع آبادي, 1373, ص 13). اسميت عزت نفس را ارزش يابي فرد درباره خود و يا قضاوت شخص در مورد ارزش خود مي تواند وي با بررسي و مطالعه تئوري هاي قبلي و تحقيقات انجام شده در اين زمينه چهار عامل اسنادي را براي رشد عزت نفس بيان مي كند:نخستين آن و مقدم بر تمام عوامل, ميزان احترام, پذيرش و علاقمندي كه يك فرد دريافت مي كند, دومين عامل اسنادي عزت نفس از ديد اسميت, تاريخ و تجارب موفقيت هايمان در زندگي مي باشد و به طور كلي موفقيت و مقامي كه در محيط دارم, سومين عامل, ارزش ها و انتظارات كه بر اين مبنا تجارت را مورد تفسير قرار مي دهيم و چهارمين عامل روش پاسخ دهي فردي نسبت به تنزل شخصيت است. منظور اين است كه واقعيت ها به منزله مواد خامي هستند و آنچه تعيين كننده است, نگرش فرد نسبت به آن واقعيت مي باشد. به عنوان مثال دو فرد در دو موقعيت اضطراب آور, دو برداشت متفاوت خواهند داشت و اين تلقي دو گانه از يك زمينه, به حساسيت عاطفي, نگرش و روش عكس العمل فرد بستگي دارد . افرادي كه از عزت نفس بالايي برخوردارند و اطمينان و تاييد دروني دارند, نحوه قضاوت شان به وضوح متفاوت از افرادي است كه عزت نفس پايين دارند. كوپر اسميت در جايي ديگر از عوامل چهار گانه فوق با عنوان موقعيت ها, حمايت ها, ارزش ها و انتظارات ياد مي كند و به تفضيل در مورد هر كدام بحث مي نمايد (اسميت, 1967, ص 37). تحقيقات كوپر اسميت كه اختصاصاً به عزت نفس پرداخته شامل زمينه هاي زير است: الف) تاثير زمينه و سوابقي اجتماعي: كه در اين بعد رابطه طبقه اجتماعي, مذهب, سوابق و تداوم شغلي پدر و مادر و طول استخدامي مادر را مورد توجه قرار داده است. يافته هاي اسميت در رابطه بين طبقه اجتماعي و عزت نفس بدست آورده بود (اسميت, 1967, بنقل از روزنبرگ, 1965, ص 53). ب) خصوصيات والدين و عزت نفس: كوپر اسميت در فصل ششم كتاب خود به بررسي خصايص والدين با ميزان عزت نفس فرزندشان مي پردازد ازجمله: ميران و ثبات عزت نفس مادر, ميزان ثبات عاطفس وي, ارزش هاي والدين, تنش و تضاد بين آنان, اختلاف مذهبشان, سوابق ازدواج هاي قبلي, پذيرش نقش مادري, تعامل پدر و مادر, نحوه تصميم گيري والدين و ميزان استقلالي كه به كودك داده مي شود . ج) خصوصيات آزمودني ها: سن آزمودني, ميزان رشد بدني, هوش, توانايي, اضطراب سطح آرزو و خود ايده آلي بچه ها با عزت نفس آنان مورد بررسي قرار گرفته است. د) حوادث و تجارب اوليه كودكي: در اين قسمت از تحقيقات رابطه عزت نفس با تعداد افراد خانواده, تغذيه كودكي و نوع آن, بيماري هاي قبل و حوادث دوران كودكي و ارتباط كودك با همسالان بررسي گرديده است. بطور كلي از يافته هاي كوپر اسميت چنين نتيجه گيري مي شود كه افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمينان لازم را دارندو در اين قضاوت ها و ابزار عقايد شان مشهود است. از طرفي اين گروه مي توانند براي حل مشكلات راه حل مناسبي بيابند. آنان بگرش مثباي نسبت به خود دارند, احساس ارزش مي نمايند, در بحث ها و فعاليت هاي گروهي بيشتر شركت مي جويند. بر عكس اشخاصي كه عزت نفس پايين دارند, به خود اطمينان كمتري دارند و دريافت و درك از خوشان غنا يافته نيست. آنان در ساير گروه هاي اجتماعي زندگي مي كنند و پيش از آنكه در بحث ها شركت نمايند يا فعاليت كنند ترجيح مي دهند گوش كنند و تماشاگر باشند (اسميت, 1967, ص 38). كوپر اسميت در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيده است كه بين طبقه اجتماعي و خود پنداره تا حدي رابطه وجود دارد. اطفالي كه از وضعيت اقتصادي اجتماعي بهتري برخوردار بوده اند داراي خود پنداره قوي نيز بوده اند ولي آنچه مهمتر و موثرتر از طبقه اجتماعي مي باشد چگونگي ارتباط طفل با والدين خودش است. زيرا مشاهده شده است كه حتي كودكاني كه از وصعيت اقتصادي اجتماعي خوبي برخوردار نبوده اند ولي در محيط خانوادگي آنان گرمي و محبت و استدلال حكمفرما بوده است,و داراي خودپنداره قوي بوده اند عدم عزت نفس و افزايش گرایش به مصرف مواد مخدر دکتر محمد کاظم عاطف وحید، رئیس انجمن روانپزشکی ایران گفت : از هم پاشیدگی های خانوادگی ، کاهش توان کاری ، افزایش هزینه های درمان و بازپروری از جمله مهم ترین عواقب ناشی از مصرف سوء مواد مخدر است. رئیس انجمن روانپزشکی ایران در گفتگو با مهر : نداشتن عزت نفس و کارآیی پایین گرایش به مصرف مواد مخدر را افزایش ميدهد اعتیاد به رغم اینکه عواقب ناخوشایندی برای اطرافیان و تمامی افراد جامعه دارد اما همواره در نقاط مختلف جهان بسیاری افراد گرایش به مصرف مواد مخدر دارند که ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. رئیس انجمن روانپزشکی ایران در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر، افزود : از هم پاشیدگی های خانوادگی ، کاهش توان کاری ، افزایش هزینه های درمان و بازپروری از جمله مهم ترین عواقب ناشی از مصرف سوء مواد مخدر است. دکتر محمد کاظم عاطف وحید ، شیوع بیماری های عفونی از جمله ایدز را مهم ترین عواقب ناشی از مصرف سوء مواد مخدر به شیوه تزریق دانست و افزود: متاسفانه میزان خطرات ناشی از مصرف مواد مخدر به شیوه تزریقی به حدی است که بهداشت جامعه را تحت الشعاع قرار مي دهد وی با اشاره به تلاش های صورت گرفته در زمینه کاهش افراد معتاد در کشور اظهار داشت: اینگونه برنامه به دلیل اینکه متاثر از دیدگاه افراد مسئول در دوره های متفاوت بوده ، بیشتر جنبه مقطعی داشته و تاثیر چندانی در حل معضل اجتماعی اعتیاد نداشته است. رئیس انجمن روانپزشکی ایران تصریح کرد: با توجه به نتایج ناخوشایند بهداشتی - اجتماعی و قانونی در زمینه اعتیاد و نیز عدم موفقیت بسیاری از برنامه های درمانی در بازداری معتادان منطقی ترین راه پیشگیری از اعتیاد در سطح کشوری است. البته باید این را نیز در نظر داشت که هر گونه اقدامات پیشگیرانه مستلزم جمع آوری اطلاعات و بررسی معضل در حوزه های مختلف است. وی با اشاره به آماری از دفتر کنترل مواد و پیشگیری از جرم سازمان ملل متحد ، تعداد مصرف کنندگان مواد مخدر در سطح جهان را 200 میلیون نفر ذکر کرد و افزود: این رقم حدود 5 درصد جمعیت کل جهان است. هر چند در ایران آمار دقیقی در این زمینه وجود ندارد اما بنابر آمارهای رسمی حدود 3/1 تا 3 میلیون نفر معتاد در ایران وجود دارد. لذا با توجه به اینکه وجود حتی یک معتاد نیز برای به خطر انداختن سلامت جامعه کفایت می کند ، باید در جهت آموزش و پیشگیری از اعتیاد در میان تمامی اقشار جامعه به ویژه جوانان تلاش کرد. عاطف وحید ادامه داد: با در نظر گرفتن 3 میلیون معتاد در ایران و نیز وجود 5 نفر اعضای خانواده برای هر یک از این افراد ، جمعیتی بالغ بر 15 میلیون نفر در ایران با معضل اعتیاد درگیر بوده و از طریق این معضل آسیب های جدی روحی و روانی خواهند دید. رئیس انجمن روان شناسی بالینی ایران در ادامه به آمار دانش آموزان معتاد در ایران اشاره کرد و گفت: براساس تحقیقات انجام شده گفته می شود حدود 10 تا 70هزار نفر از دانش آموزان معتاد هستند. ضمن اینکه 600 هزار دانش آموز در ایران حداقل یک مرتبه مصرف سیگار را تجربه کرده اند. وی حساس ترین دوره از زندگی افراد را به لحاظ گرایش به مصرف مواد مخدر سنین نوجوانی و بلوغ عنوان کرد و افزود: تنها عامل موثر برای کاهش این نوع گرایشات شناخت کامل نسبت به ویژگی های روحی و جسمانی سنین بلوغ است تا بر اساس عواملی که باعث گرایشات نوجوانان نسبت به مصرف مواد مخدر می شود ، بتوان برنامه ریزی دقیق و حساب شده ای در این زمینه انجام داد. رئیس انجمن روانپزشکی تهران ، بالا بودن میزان انرژی جسمی و عاطفی در نوجوانان ، تمایل به کسب استقلال از خانواده ها، خود مداری ، تمایل به مورد قبول واقع شدن در میان اطرافیان را از عواملی ذکر کرد که در افزایش قدرت ریسک برای انجام رفتارهای مخاطره آمیز و خطرجویانه در نوجوانان و جوانان موثر است. به گفته وی ، تغییرات فیزیولوژیکی و روانی نوجوانان در سنین بلوغ نیز باعث وارد آمدن فشارها و استرس بر آنها می شود به گونه ای که نوجوان برای رهایی از این فشارها به دنبال فضاها و افرادی می گردند که بتوانند از آنها تقلید کرده و ساعاتی را با آنها خوش بگذرانند. عاطف وحید ادامه داد: حال اگر والدین در خانواده با یکدیگر مشکل داشته و آرامشی بر محیط خانواده حاکم نباشد ، نوجوان به سراغ همسالان خود که در اکثر مواقع فریبکار هستند رفته و اوقات خود را در کنار آنان سپری کرده و با تقلید پذیری از آنان به سوی رفتارهای مخاطره آمیز از جمله مصرف مواد مخدر کشانده خواهد شد. وی در مورد عوامل خطرزا در رابطه با گرایش فرد به ویژه جوانان به مصرف مواد مخدر گفت: این عوامل به سه دسته فردی ، بین فردی و محیطی و عوامل اجتماعی مربوط می شود. به گونه ای که خصوصیات شخصیتی ، اختلالات روانی ، نگرش های مثبت نسبت به مصرف مواد مخدر در دسته اول قرار گرفته و عوامل خانوادگی از جمله غفلت والدین نسبت به نظارت بر فرزندان ، وجود الگوهای نامناسب در خانواده مانند اعتیاد والدین در قالب عوامل بین فردی و محیطی می گنجد. رئیس انجمن روان شناسی بالینی ایران اضافه کرد: همچنین عوامل مربوط به محل سکونت فرد و نیز محیط حاکم بر مدرسه در تمایل افراد به مصرف مواد مخدر تاثیر گذار است ، به طوری که بیشتر افرادی که در محیط هایی با درصد بالایی از دسترسی افراد به مواد مخدر سکونت داشته یا تحصیل می کنند ، معتاد بوده و یا رغبت زیادی برای تجربه مصرف مواد مخدر دارند. عاطف وحید اظهار داشت: تحقیقات نشان می دهد کسانی که احساس بی کفایتی داشته و عزت نفس و کارایی پایین دارند به طور معمول در روابط اجتماعی خود دچار مشکل بوده و بیش از سایرین در معرض خطر نسبت به مصرف سوء مواد مخدر هستند. وی در رابطه عوامل محافظت کننده در مقابل اعتیاد افراد به مصرف مواد مخدر عنوان کرد: سه عامل خصوصیات شخصیتی ، خصوصیات خانوادگی و شرایط حاکم بر مدرسه در میزان حفاظت افراد از گرایش به مصرف مواد مخدر موثر است. به طوری که فرزندانی که در روابط اجتماعی خوبی عمل کرده و قدرت انعطاف پذیری و مهارت های انطباقی یا سازگاری بالایی در برخورد با اطرافیان خود دارند در جدایی سالم از خانواده خود دچار مشکل نشده و قدرت تصمیم گیری نسبت به انجام رفتارهای خود در محیط های بیرون از خانه دارند. این استاد دانشگاه ادامه داد: همچنین خانواده هایی که رابطه میان والدین و فرزندان گرم ، صمیمی و مطمئن بوده و والدین محبت و علاقه خود را به طور زبانی ابراز می کنند میزان تمایل فرزندان برای مصرف مواد مخدر کاهش بسیاری داشته است. همچنین در خانواده هایی که یکسری قوانین و مقررات بر رفتار افراد خانواده حاکم بوده و الگوهای رفتاری مشخصی برای تمامی اعضاء وجود داشته است محافظت بیشتری از فرزندان برای کاهش گرایشات به مواد مخدر صورت گرفته است. وی در پایان یادآورشد: با آشنایی افراد درباره توانایی جسمی و روحی آنان و نیز فراهم آوردن محیط مناسب برای رشد استعدادهای آنان می توان قدرت کفایت و عزت نفس آنان را بالا برده و توان آنان را برای مقابله با ناهنجاری های اجتماعی و نیز داشتن سلامت روحی و جسمی به لحاظ مصرف مواد مخدر را در آنان قوت بخشید.
با عرض سلام امیدوارم بهره کافی و لازم از مطالب درج شده در وبلاگ را ببرید