روزی مردی داخل چاله‌ای افتاد و بسیار دردش آمد.

🌸شیخی او را دید و گفت: «حتما گناهی انجام داده‌ای!»

🌸یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

🌸یک روزنامه‌نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

🌸یک یوگیست به او گفت: «این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند، در واقعیت وجود ندارند.»

🌸یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

🌸یک پرستار کنار چاله ایستاد و برای او گریه کرد!
🌸یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
🌸یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد
♻️که: «خواستن توانستن است.»

🌸یک فرد خوشبین به او گفت:
«ممکن بود یکی از پاهات بشکنه!»
🌸سپس فرد بی سوادی از آن جا گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد