شعر ( بر قله ها نخند )
وای بر آن کس بخندد بر وطن ،، بر شهر خویش
لعنتش باشد اگر ، خنجر زند از پشت و پیش
شد جهان ٫ مبهوتِ این ، ایرانِ من ، ایرانِ من
این نشاید سُخره گیرم ، قومیت های کهن
گر نویسم صد جوک و شعر و لطیفه دفترم
گو چه فرقی تخت جمشیدم کنم ویران سرم
نازنینم ، گر بخندد خانه ای بر اهلِ خویش
احترامش نیست در کوچه ، نکن دل ریش ریش
پُر شد از تُرک و گیلک ،....لُر در ناسا
با تمسخر میزنی تیشه به ریشه ، ای بسا
زاگرس و زاگرس نشینان ، هم نشین با بازها
شد تمدن ، قدمتش از شهر لُر آغازها
آریایی ، گر بدانی ( آریا برزن ) تو کیست
نامِ لُر آید ، بپاخیزی به نامش تو به ایست
میهنم شد استوار از غُرّشِ شیر ژیان
از شجاعت ، غیرتِ ، رئیس علی دلواریان
بر زبانت آوری گر ، نامِ آذربایجان
یاد آور نامِ باقر خان و آن ستار خان
شاه اسماعیل ، چون رعدی میان آسمان
میزدش بر قلبِ دشمن ، در نبردِ چالدران
اردبیل آن شهر زیبا ، پایتختی بوده است
شهر تبریزت ، دیارِ تاج و تختی بوده است
گرچه دریایش بخشکیده ارومیه ، ولی
چشمه های پُر شرف ، جوشد به دلهاشان ، بلی
بر زبانت هم وطن ، گر نام گیلان آوری
کُن وضو گر نام رشت و شهر باران آوری
در کلامت کوچکش خوانی ، بزرگ است میرزا
نام قله بر زبان رانی ، بزرگ است میرزا
سفره ی سبز و ضیافتهایِ دریای خزر
گر نشستی ، پس شکستن زین نمکدان کن حذر
جان فدای مازنی و ترک و لُر ، کرد و بلوچ
ساری و اهواز و مشهد ، اصفهان ، یزد و یاسوج
من فدای آن صفای مردمان بندری
عشقِ بندر را نوشته آن خدا بر هر دری
دل رود هر دم بسوی ترکمن های وطن
عشقِ گرگان و گلستان میزند بر جان و تن
شهر کرمان ، همدان ، زنجان و سمنان زرنشان
نام شیراز آیدش ، دل میشود آتشفشان
قم همانا شهر حکمت ، عصمت و معصومه است
از کرج ، تهران چه گویم ، جبهه خود نمونه است
این وطن شهر شهیدان است ، آبادش کنیم
ثروتش افزون ز دنیا ، از غم آزادش کنیم
داود همراز گر دارد به شعرش ضجه ها
غم خورد جانا ، نکن دیگر تمسخر لهجه ها
با عرض سلام امیدوارم بهره کافی و لازم از مطالب درج شده در وبلاگ را ببرید