زينب(س) از ولادت تا وفات
متأسفانه شناخت و معرفت ما نسبت به زندگي
ائمه کمتر بوده و بيشتر در حد مصيبتخواني خلاصه ميشود. اين مسئله در مورد شخصيتهايي
نظير حضرت زينب به دليل به مراتب شديدتر است. در آستانه روز اربعين حسيني، حجتالاسلام
حميد احمديجلفايي، دانشآموخته فقه و اصول و نويسنده کتابهاي «صحيفه فاطميه»،
«حجاب برتر» و مدير پژوهش «موسوعه حجاب و عفت» درخصوص ابعاد زندگي حضرت زينب(س)
قبل و بعد از واقعه کربلا با ریحانه نیوزمصاحبه ای انجام داده است که مطالب آن برای علاقمند بشرح زیر بیان میگردد
.
- ميزان اطلاعات موجود در اسناد تاريخي در مورد زندگي حضرت زينب به چه
صورت است؟ چرا اطلاعات محدود است؟
شخصيت حضرت زينب مانند حضرت فاطمه زهرا در
تاريخ مظلوم واقع شده است. اطلاعات تاريخي در خصوص وجود اين دو بزرگوار محدود است
و بخشي از اين مسئله به وجود نقصهايي در سيستم ثبت و ضبط و تاريخنگاري آن دوران
مربوط ميشود، يعني حتي درخصوص پيغمير اکرم.ص و ساير ائمه نيز اطلاعاتي که انتظار
ميرود به ثبت رسيده باشد، ثبت نشده است؛ چراکه در ميان مورخان و محدثان و
نگارندگان آن دوره نواقصي بوده است که سبب شده اين وقابع تاريخي خوب به ثبت نرسند.
و اين نقص بهخصوص درمورد شخصيتهاي زن بيشتر خود را نشان ميدهد؛ چراکه هم گويا
محدثان و نگارندگان خيلي به نوشتن زندگينامه و يا شرح احوال زنان اهميت نميدادند
و هم نحوه دسترسي به اطلاعات مربوط به حضرت زينب يا حضرت زهرا.از آن حيث که زن
بودند، سخت بود. لذا عواملي دست به دست هم داده و ما شاهد هستيم که هم درمورد حضرت
فاطمه زهرا. و هم حضرت زينب و هم ساير بانواني که در طول تاريخ اسلام نقش بسيار
مهمي را ايفا کردهاند، کمتر اطلاعات تاريخي ثبت و ضبط شده و به دست ما رسيده است.
از طرفي ميتوان گفت عامل مهم ديگري که
موجب شده شناخت دقيقي از زندگي اين بانوان نداشته باشيم، تحريفاتي است که در تاريخ
زندگاني ائمه و هم در مورد حضرت زينب مطرح بوده است. که اين تحريفات متأسفانه از
ناحيه برخي اهل خطابه و روضه و مداحي و شعرا در زندگاني اين بزرگواران وارد شده و
گاهي محتواي شخصيتي آنها را در ذهن عوام به سمت ديگري سوق داده است. اين اتفاق بهويژه
درخصوص حضرت زينب خود را نشان ميدهد و درباره اين حضرت، بسياري مطالب تحريفشده
بهخصوص در کتابهايي که در يک قرن اخير نوشته شدهاند، وجود دارد. يعني شايد قدمت
و ديرينه اين کتابها به صد سال هم نرسد، ولي ماجراهايي براي حضرت زينب، چه با
انگيزههاي خوب و چه با انگيزههاي بد، ساخته شده است که هيچ سند و شاخصي براي
آنها در دسترس نيست و بلکه حتي بعضي از اينها مسير زندگي حضرت زينب را با شبهه و
مناقشه همراه ساخته است.
- اين موارد تحريف درخصوص زندگي حضرت زينب،
شامل چه مواردي ميشود؟
اين موارد، مواردي است که براي حضرت زينب
ساخته شده و هيچ مستندي از آنها در مصادر و حتي مقاتلي که ضعيف حسابشان ميکنيم هم
برايشان وجود ندارد و عمدتاً در کتابهايي آمده که پنجاه سال قبل نوشته شدهاند.
شخصي در کتاب خودش مطلبي را بدون استناد تاريخي مطرح کرده و يا اگر استناد کرده به
کتابها يا اشخاصي استناد کرده است که يا وجود خارجي ندارند و يا وقتي مراجعه ميکنيم
ميبينيم اين ماجرا در آن کتابها ذکر نشده است.
يکي از داستانهاي مهم ساختگي براي حضرت
زينب که ريشه آن يکسري کتابهاي شعر و برخي شاعران است که مرز ميان زبان حال را با
دروغ و تحريف با هم درآميخته و به خيال خود فضائلي را براي حضرت تراشيدهاند،
ماجراي ازدواج حضرت و شرط ضمن عقد ايشان است که اينگونه نقل ميشود حضرت زينب با
عبدلله بن جعفر شرط ميکنند که هرکجا امام حسين رفتند ايشان هم کنارشان باشند. در
حاليکه اين يک ماجراي ساختگي است و حتي در منابع قرن سيزدهم و منابع ضعيف هم اين
ماجرا هيچ سند و شاهدي ندارد.
دومين ماجرا، ماجراي رؤيايي است که از
حضرت زينب نقل شده که در زمان حضرت رسول اکرم اين رؤيا را ميبيند و به رسول خدا
آن را گزارش ميدهند و پيغمبر اکرم هم مصيبتهايي را از کربلا براي زينب بازگو ميکند.
اين داستان نيز صرفاً در کتابهاي معاصر نوشته شده و هيچ شاهد تاريخي ندارد. در
حاليکه با بررسي تاريخ ميتوانيم بگوئيم حضرت زينب موقع رحلت پيغمبر اکرم، نهايت
چهار سالشان ميشد.
ماجراي سومي که ساخته شده است ازدواج حضرت
زينب در عصر حضرت رسول است. بعضيها ميگويند ازدواج ايشان با عبدلله بن جعفر در
زمان خود پيغمبر صورت گرفته و قصههائي را در اين زمينه به هم بافتهاند که اتفاقاً
مورخان معتبر از قرون قديم خلاف آن را گزارش کردهاند.
يا ماجراي ديگري که به اسم يحيي مازني
معروف شده است. مطابق اين داستان، يحيي ماجراي رفتن حضرت زينب به زيارت قبر رسول
اکرم را گزارش ميکند ولي با يک ماجراهايي که به خيال خودشان خواستند عفاف و حياي
حضرت را تقويت کنند، در صورتي که اين نوع تعاريف اصلاً با عقايد اسلامي در خصوص
حجاب يا حضور زن در اجتماع منافات دارد.
ماجراي ديگري که ساخته شده است، اين است
که حضرت زينب بعد از شهادت امام حسين موقع دفن جنازهها، بدن ايشان را در آغوش ميگيرند
و ميگويند: "اللهم تقبل منا هذا القربان"؛ اين نقل هم هيچ شاهدي در هيچ
مقتلي ندارد.
خيلي مهم است که ما اين تحريفات در واقعه
عاشورا را بشناسيم. گاهي روايت و نقلي سند تاريخي دارد ولي ضعيف است. باز ميگوييم
نميتوان صد در صد رد کرد. ولي گاهي برخي نقلها هيچ شاهد و سندي ندارند و در
3--20 سال اخير نوشته و ساخته شده است. چگونه است که در 1500 سال تاريخ، هيچکدام
از نگارندگان اين ماجراها را نقل نکردهاند، ولي در سي سال گذشته يک شخصي اين
واقعه را نقل کرده است؟!
يا ماجراي ديگري به نقل از ايشان در تفسير
کهيعص، که يکي از حروف مقطعه قرآني است، عنوان ميشود که ايشان نقل ميکنند که
امام علي در اين آيه ماجراي کربلا را ذکر کرده و حضرت زينب گريه ميکنند.
بعدي ماجرائي است که ميگويند امام حسين
نيابت خاصهاي به حضرت زينب داده بودند؛ چراکه حضرت سجاد مريض بودند تا زمان
بهبودي ايشان امر امامت يا امر تبليغ و ترويج و تصميمگيري درمورد دين را به حضرت
زينب سپرده بودند. ما منکر مقامات حضرت زينب نيستيم، و همه اين فضائل اگر در
روايات مستند صادر شود، کاملاً قابل پذيرش است، ولي وقتي در تاريخ هيچ سندي براي
آن وجود ندارد، بيان اين ماجراها کذب محض و تحريف تاريخ است.
يا ماجراي گريه حضرت رباب بعد از واقعه
کربلا و مکالمهاي که بين زينب و رباب نقل شده است.
يا قبل از کربلا. آن ماجرايي که امام حسين
به منزل حضرت زينب ميرود و ميبيند در محراب عبادت دعا ميکند و روبهروي افتاب
است؛ لذا عبايشان را روي سرشان مياندازند که آفتاب به ايشان نخورد.
يا ماجرائي که براي شب يازدهم محرم ميگويند
اينکه حضرت زينب نماز شبشان را شکسته خواندند؛ باز اين ماجرائي است که هيچ سندي
ندارد. يا امام حسين در زمان وداع به حضرت زينب ميگويند: لاتنسيني في نافله
الليل؛ من را در نافله شب خودت فراموش نکن.
بله، بعيد نيست با توجه به شأن و منزلت
حضرت زينب چنين حرفي را امام حسين به ايشان بزنند. حتي بعيد نيست که پيامبر اکرم
هم به حضرت زينب التماس دعا بگويند، ولي اين داستان، داستاني ساختگي است و سندي
ندارد.
يا نقل ميکنند رسول اکرم ميگويند زينب
همچون جدهاش خديجه است؛ اين هم سندي ندارد.
يا ماجرايي که امام حسين قرآن قرائت ميکرد
و زينب به نزد ايشان ميآيند و امام حسين قرآن را کنار گذاشته و به پاي حضرت زينب
بلند ميشوند. اينها ماجراهائي است که بوي غلو ميدهد؛ نه از ان جهت که به قد و
اندازه حضرت زينب نميآيد، بلکه ما در تاريخ داريم که وقتي که حضرت زهرا به محضر
پيامبر ميآمدند، پيامبر بلند ميشدند و به استقبال ايشان ميرفتند. از نظر عقلي و
شأن حضرت زينب، اين ماجرا هم بعيد نيست اتفاق افتاده باشد، ولي ما اصل و سنديتي
براي آن نداريم. هيچ شاهدي براي آن در تاريخ نيست.
و يا ماجراي نامگذاري حضرت زينب توسط
رسول خدا که در کتابهايي چنين ماجرائي را خلق کردهاند که به پيغمبر اکرم از طرف
جبرئيل وحي آمد و اسم زينب را گذاشتند. بعد از اسم گذاشتن هم ميگويند "من
بکي علي مصائب هذه البنت..." که اصلاً خود اين کلام با گويش اهل بيت منافات
دارد. آنهايي که کلامشناس هستند و کلام و لغت اهل بيت را ميشناسند، ميدانند با
ادبيات ايشان سازگاري ندارد و معلوم است که يک شخص فارسيزبان اين ماجرا را ساخته
است.
يا ماجراي شيون حضرت زينب در زمان وفات
رسول خدا که در ناسخالتواريخ سپهر ذکر شده است؛ از کتابهاي تاريخي معاصر که با
مشکلاتي هم روبهروست.
و يک ماجراي ديگر که حتي احساس ميشود از
ناحيه دشمنان اهل بيت ساخته شده است، ماجرائي است که ميگويند حضرت زينب پس از
محسن- فرزند سقط شده حضرت زهرا- به دنيا آمده است. اولاً مشهور قول مورخين مخالف اين
است، ثانياً احساس ميشود که اين داستان را براي تبرئه دشمنان حضرت زهرا ساختهاند؛
چراکه اگر ما اعتقاد داشته باشيم که زينب و به تبع آن امکلثوم بعد از محسن به
دنيا آمده است، در واقع پذيرفتهايم که حضرت زهرا بعد از سقط محسن فرصت داشته و
باز هم فرزنددار شدهاند و لذا ايشان با آن حادثه از دنيا نرفتهاند که بتواني
بگويي شهيد شده يا مظلوميت او را اثبات نمايي. در حاليکه اين قول را نه تواريخ
شيعه و نه تواريخ اهل سنت تأييد نميکنند.
- اين تحريفات در بلندمدت چه تأثيراتي خواهد
داشت؟
به طور کل ما بايد بدانيم که در هر مکتبي
برخلاف تصور عدهاي نه تنها غلو و يا تحريف تاريخ در بلندمدت به بالا بردن شأن و
عظمت و منزلت يک شخص نميانجامد، بلکه تاريخ نشان داده که حتي ممکن است تأثير منفي
داشته باشد و حتي حقايق روشن و محکم آن شخص را هم در ذهن برخي افراد زير سؤال ببرد.
به همين خاطر من اعتقاد دارم که مورخان،
گويندگان، شاعران، مداحان، روضهخوانان بايد خيلي مراقب باشند و حداقل مطالبي را
مطرح نکنند که هيچ سند تاريخي و شاهدي ندارد. در کنار اين موارد، حتي شاهد هستيم
که درباره حضرت زينب فرقههاي غلوآميزي در همين راستا شکل گرفته است. مثل فرقه
زينب اللهيه که ادر آن حد پيش رفتهاند که حضرت زينب را تا مرز الوهيت پيش بردهاند
و يا برخي اشخاص زينب را در عصمت شريک حضرت زهرا دانستهاند؛ درحاليکه قول قوي
اين است که حضرت زينب حضرت زينب معصوم نبوده است ولي تاليتلو معصوم بوده است.
يعني همه آن پاکي و مبرا بودن از گناه و خطا و اشتباه را داشته است، اما نه تا حدي
که به عصمت کامل مثل حضرت زهرا رسيده باشد.
- بسيار خب، لطفاً درخصوص اطلاعات شناسنامهاي
و بيوگرافي حضرت زينب توضيح دهيد.
درباره اطلاعات شناسنامهاي حضرت زينب
اختلافاتي وجود دارد که البته بازميگردد به نقص تاريخنگاري و فقط هم مختص اسلام
نيست، ساير اديان هم اين مشکل را دارند، يعني سيستم ثبت و ضبط و تاريخنگاري و
کتابت در گذشتههاي دور با مشکلات زيادي روبهرو بوده است.
به نظر من با توجه به اين مشکلاتي که عرض
کردم، بحث بر سر اين موضوعات بياساس است. چراکه مثلاً اينجور نبوده که دختري که
در کربلا حضور داشته شناسنامهاي دستش باشد يا آن راوي از والدينش سؤال کند که
کودک شما چند سال دارد؟ پس تخمين ميزدند؛ يک دختري را ميديدند، زني را ميديدند
که خطبه ميخواند و... خودشان تخمين ميزدند و مينوشتند و اين باعث شده در تاريخ
اخلافاتي حاصل شود. منتها ما بايد قدرمتيقنها را باور کنيم. به صورت کلي مي
توانيم بگوييم، هم شيعه و هم سني بلکه در منابع تاريخي اهل سنت بيشتر از منابع اهل
شيعه، اين مسئله مطرح است که امام حسين در کربلا خواهري به نام زينب داشتند که به
عنوان پيامرسان و قهرمان کربلا شناخته شده و در وجب به وجب قدمي که در کربلا
گذاشته از خودش اعجاز بيان و رشادت نشان داده است و امام حسين در کربلا به اين
بانو تکيه داشته و همفکر و همدرد حسين بوده است. اينها ماجراهايي است که هيچ
شيعه و سنياي با توجه به مستندات کتب معتبر و قديني، نميتواند آنها را انکار
کند. عظمت و شأني که براي اين بانو ذکر کردهاند نيز باز قابل انکار نيست؛ عظمت و
شأني که دشمنان و حاضريني که در مجالس ابنزياد و يزيد بودند اعتراف کرده و به
زبان آوردهاند و از درخشش حضرت زينب در کلام و بيان به شگفتي درآمده و بياناتي از
خودشان صادر کردهاند.
اين بانو معدن عاطفه در کربلا بوده است.
در مواردي از امام حسين، امام سجاد، از دختران امام حسين و از اسراي کربلا دفاع
کرده است. ميتوان گفت مديريت داخلي حرم امام حسين در کربلا با ايشان بوده است.
حضرت زينب پرستار امام سجاد بودند و حفظ جان امام سجاد به عنوان ادامه امامت، به
ايشان بستگي داشته است و مواردي از اين دست؛ اين موارد قدر متيقنهاست که بايد بر
روي اين موارد بحث شود.
اما درخصوص اينکه چنين بانويي چه زماني به
دنيا آمده، تا چه سني عمر کردند، چندمين فرزند بوده و يا اينکه نام اصلي ايشان چه
بوده است و... بايد بپذيريم که هيچ حرف و نظري را نميشود به صورت قطعي پذيرفت.
لذا اول بايستي اقوالي که برايشان هيچ سندي در گذشته ندارند را کنار بگذاريم و سپس
در ميان اقول ديگر، قول قويتر را انتخاب کنيم.
يکي از موضوعات مطرح اين است که آيا در
کربلا يک زينب داشتهايم يا دو شخص به نام زينب حضور داشتهاند؟ اين شبهه از اينجا
ناشي ميشود که در کربلا نقلهايي از شخصي بنام ام کلثوم داريم، از طرفي ماجراهايي
از حضرت زينب داريم و در برخي نقلها اين دو شخص در کنار هم آمدهاند، در برخي از نقلها
به گونهايست که ميتوان گفت احساس ميشود يک شخص است که يکبار با اسم صدا شده و
يکبار با کنيه. اما در برخي موارد نميتوان اين را گفت و نشان ميدهد يک زينب در
کربلا داريم و يک امکلثوم. خب مورخين در اين جا اختلاف کردهاند که واقع امر چه
بوده است؟ مباحث پيچيده است، منتها ميشود گفت طبق معتبرترين قولها ميتوان اين
را مطرح کرد که امام علي از حضرت زهرا سه دختر داشتند؛ يک دختر به نام زينب کبري
داشتند که علامه بحراني کنيه اين حضرت را امالحسن بيان ميکند. اين همان حضرت
زينبي است که به عنوان شخصيت اصلي کربلا نامش و ماجراهايش ميدرخشد.
يک دختر ديگر به نام امکلثوم داشتهاند
که گويا ايشان هم در کربلا بودند. البته طبق بعضي از اقوال امکلثوم همان دختر
سومي است، منتها طبق برخي اقوال هم اين دو شخص جدا از هم بيان ميشوند. و فرزند
سوم زينب صغري بودند. که برخي معتقدند امکلثوم کنيه زينب صغري است و برخي معتقدند
که زينب صغري شخصيت سومي بودند.
در برخي کتب از مرحوم آيتالله مرعشي نقل
ميشود که ايشان رساله و اثري را از ميرزا بلاغي در مورد حضرت زينب ديدهاند که
ايشان در اين کتاب تحقيق مفصلي را در مورد حضرت زينب کبري انجام داده و در نهايت
به اين نتيجه رسيدهاند که امام حسين علاوه بر امکلثوم دو زينب در کربلا داشتند
که يکي از آنها زينب کبري و ديگري زينب صغري است و ايشان ادعا ميکنند که قبري که
درالان سوريه به عنوان قبر زينب کبري معروف است، درحقيقت قبر زينب صغري است و قبر
حضرت زينب کبري در مصر است.
ايشان در اين کتاب با توجه به شواهد و
مستندات به اين نتيجه ميرسند که حضرت زينب بعد از اينکه به مدينه بازميگردند،
افشاگريهاي ايشان عليه حکومت يزيد چنان پررنگ و کوبنده ميشود که والي مدينه نامه
مينويسد که براندازي حکومت تو با اين افشاگريها در پيش است. لذا يزيد دستور ميدهد
که حضرت را به مصر تبعيد کنند. ايشان حدود يک سال تا يک سال و نيم در مصر بودند و
در انجا در اتاقي که به ايشان اختصاص داده شده بود، رحلت ميکنند و به وصيت خودشان
همانجا مدفون ميشوند.
شاهد ديگري که در اين ميان ذکر ميکنند
اين است که در چند دهه گذشته يا نيم قرن گذشته، در سوريه به خاطر مشکلي که وجود
داشته قبر حضرت زينب را نبش قبر ميکنند و سنگ قبر را برخي از سنگخوانان ميخوانند
و ميبينند که نوشته شده "هذا قبر زينب صغري المتنا بام کلثوم ابنت علي ابن
ابي طالب، امها فاطمه البتول سيده نساء العالمين". البته سنگنوشته روايت و
حديث نيست که ما بتوانيم با آن به يقين برسيم، ولي سنگنوشته قديمي معمولاً حکايت
از شهرت و پشتوانهاش دارد.
درخصوص سالروز ولادت حضرت زينب نيز سه قول
وجود دارد: روز پنجم، ششم يا هفتم هجري و درخصوص ماه هم محرم، ربيعالثاني، شعبان
و جماديالاول ذکر شده است. اما هيچيک از اين نقلها در نوشته هاي قديمي ديده نميشود
و ميتوان گفت در نوشته هاي قبل از قرن سيزدهم هيچ سند و شاهد معتبري که نشان دهد
ولادت و رحلت آن حضرت چه روزي بوده است، وجود ندارد. اين موارد در تاريخهايي که
معاصر محسوب ميشوند، طبق قرائن و حدسيات مطرح شده است.
- درخصوص نامگذاري حضرت زينب نيز نقلهايي
مطرح ميشود. چقدر اين قولها صحت دارد؟ لطفاً در اين خصوص توضيح دهيد.
همچنين در مورد نام حضرت زينب، برخي
نويسندگان داستانهايي را ساختهاند درخصوص اينکه چزا زينب نهاده شده است. در حالي
که هيچ سند و شاهدي براي اين گفتهها وجود ندارد. قوعد علم ادب و شواهد تاريخي
نشان ميدهد که زينب يک اسم قديمي مردم عرب است که حتي در زمان جاهليت نيز مرسوم
بوده است. شما هر ديوان شعر زمان جاهليت را باز کنيد، هر از چند شعري يک نام زينب
بيان شده است، لذا اسمي نيست که تازگي داشته باشد. حتي يک دختر پيغمبر اکرم به نام
زينب بوده و طبق برخي از شواهد پيغمبر هم دو زينب داشتهاند؛ زينب کبري و زينب
صغري. بعد از امام حسين هم برخي ائمه نام دخترانشان زينب بوده است. لذا اين اسم يک
اسم تاريخي به معناي "زينت پدر" است. لذا هرگونه ماجرايي که در مورد نام
حضرت گفته شده و سروده شده مستند نيست.
- درخصوص زندگي حضرت زينب پيش از واقعه
کربلا، آيا اطلاعات و دادههاي معتبر تاريخي وجود دارد؟ در چه زمينههايي؟
اما ما از خود حضرت در تاريخ چه داريم؟
بايد بگويم آن چيزي که به صورت مستند آمده باشد، اطلاعات زيادي نيست. به جز در
دوره اسارت ايشان که بيشترين نقليات معتبر درباره حضرت زينب مربوط به اين دوران
است. در غير از اين دوران، تاريخ نتوانسته خيلي زندگي ايشان را ثبت کند؛ هم به
دليل برخي مشکلات که عرض کردم و هم به دليل مظلوم واقع شدن اين خاندان، که حتي در
دوران معاويه و يزيد در مواقعي حتي بردن نام اين خاندان و يا ردشدن از کوچه آنها
جرم حساب ميشده و مشکل داشته است، لذا تاريخنگاران نمينوشتند و ثبت نميکردند و
حتي بعد از عاشورا دوران ناامني و درگيري فرقهها و حکومتها و به جان هم افتادنها
بود که در اين شرايط بيثباتي و درگيري انتظاري نميرود که زندگي حضرت زينب پيگيري
شود و ماجراهايشان ثبت و ضبط شود. لکن نقلهاي نادري داريم که ميتواند آن ذهنيت
واقعي را تقويت کند؛ مثلاً از اين حيث که زينب دختر امام علي و فاطمه زهراست و در
بهترين خانواده رشد و پرورش يافته است. در چنين خانوادهاي طبيعي است که دختري چون
زينب رشد يابد. حضرت زينب مخصوصاً در سه خطبه خود کاري کردند که دوست و دشمن به
منزلت و رشادت ايشان اذعان داشتند. در منابع اهل سنت ذکر شده است که حضرت زينب
وقتي خطبه ميخواند شخصي از دسته دشمنان اعتراف کرد که گويا علي حرف ميزند. يعني
به عنوان آيينه امام علي ايشان را مطرح کردند و نام علي را زنده کرد.
لذا اصل اول اين است که زينب در چنين
خانوادهاي رشد پيدا کرده است.
دومين دسته دادههاي ما شأن و منزلت والاي
ايشان را نشان ميدهد اطلاعاتي است که در مورد دوران اسارت به ما رسيده است.
سومين دسته اطلاعاتي که بازگوکننده شأن و
منزلت ايشان است، نيز ميزان تکيه امام حسين در کربلا به ايشان و حرفهايي است که
ميان حضرت زينب و امام حسين رد و بدل شده است.
و دسته چهارم نقلهاي موردي است که قبل،
بعد و يا در طول کربلا ديده يا گزارش شده است. با اين پيشفرض ميخواهيم شواهدي را
ابتدا قبل از ماجراي کربلا درمورد ايشان بيان بکنيم. يک مورد ازدواج ايشان با حضرت
عبدلله بن جعفر طيار است.
- لطفاً درخصوص زندگي خانوادگي حضرت زينب
بيشتر توضيح دهيد.
اين مسئله در قديميترين منابع مطرح شده و
مورد اتفاق است و اينکه اين دو زوج جزء موفقترين زوجها بودند؛ يعني بر اساس
مطالبي که به دست ما رسيده است حضرت زينب کبري و عبدالله بن جعفر مصداق يک زوج
موفق و خوب بعد از حضرت علي و حضرت زهرا بودند که به آن مثال زده ميشد.
حاصل ازدواج اين دو طبق قوي چهار پسر و دو
دختر بوده است که پسران حضرت زينب علي، محمد، عون و عباس بودند که دو نفرشان، عون
و محمد، در کربلا شهيد شدند. حتي در زيارتنامهاي براي حضرت عون آمده است که
"الشاهد علي مکان ابيک" يعني به جاي پدرش شهيد شد.
از اين گفته ميشود حدس زد که عبدلله بن
جعفر براي حضور در کربلا عذر داشته و از همان اول با کاروان از مدينه خارج نشده
است. البته نميتوان گفت عذر ايشان چه بوده، چون ثبت نشده است، ولي در اين حد ميتوان
اذعان داشت که عذري داشتند.
بايد به اين نکته اشاره کنيم که واقعيتهايي
درمورد نوع حرکت امام حسين از مدينه وجود دارد که عموم تاريخنگاران قديم به آن
تصريح کردهاند. اگر اين واقعيت را درک کنيم اين سؤال خيلي سؤال حساسي محسوب نميشود.
در واقع ماجراي ساختگي شرط ضمن عقد هم در همين راستا مطرح شده است. براي اينکه
سؤال پيش آمده چرا شوهر حضرت زينب در کربلا حاضر نبود و آيا ايشان اذن شوهر داشت
يا خير؟، اين داستانها را ساختهايم.
- اشارهاي داشتيد به اينکه داستان شرط ضمن
عقد حضرت زينب، سنديت تاريخي ندارد. درخصوص همراهي حضرت زينب با امام حسين(ع) و
اذن شوهر توضيح دهيد.
بايد در نظر داشته باشيم که تاريخ مبهم
است و با اين ابهام ما بايد با توجه به شأن و منزلت حضرت زينب حرف بزنيم. بايد
بدانيم ايشان دختر فاطمه و علي بوده است. بعيد است که بدون اذن شوهر به کربلا حرکت
کند و حقوق شوهرداري و يک اصل مسلم اسلامي را زير پا بگذارد، به اين خاطر که واله
و شيداي امام حسين است. اينها به نوعي تحريف تاريخ محسوب ميشود. ايشان به يقين
اذن شوهر داشتهاند، و واقعيتها به ما نشان ميدهند که حضرت زينب با هماهنگي
عبدلله بن جعفر با امام حسين حرکت کرده است. اگر کارواني که از مدينه به سمت مکه
خارج شد را در تواريخ معتبر بررسي کنيم، اين گونه نبوده است که امام حسين از مدينه
لشگرکشي کرده باشند که انتظار داشته باشيم صحابه و ياران ايشان هم همراهشان باشند.
اين سؤال در مورد صحابه و ياران امام حسين هم مطرح ميشود که چرا همراه امام به
مکه نرفتند؟ چون امام حسين اصلاً قصد جمع کردن اصحاب و ياران را نداشتند. از امام
حسين در مدينه شبهنگام به اکراه و زور بيعت خواستند و امام سرباز زد و آن لحظه
خلاصي يافت. همان لحظه حضرت، خويشان و بستگان درجه يک خود را هماهنگ کردند که از
مدينه بيرون روند تا از قيد اين بيعت رهايي پيدا کنند. در واقع اين حرکت يک کوچ
فاميلي بود؛ يک کوچ تيرهاي از مدينه به مکه.
حتي برخي خويشان حضرت هم بنا بود که بعداً
به ايشان بپيوندند. عبدلله هم زينب و فرزندانش را با حضرت راهي کرده و قرار بوده
بعداً در مکه به آنها بپيوندد حالا يا مشکلي پيش آمده که نتوانسته به مکه برود و
يا حتي احتمال دارد که جلوي ايشان را گرفته باشند؛ چون بعد از حرکت امام حسين،
فضاي کوفه سياسي و امنيتي ميشود.
بنابر اين لازم نيست ما براي حرکت حضرت
زينب بدون همسرشان، دست به تحريف تاريخ و جعل حديث بزنيم؛ نه شرط ضمن عقدي بوده
است و نه اصلاً داستان و ماجراي ازدواج اين دو بزرگوار انقدر طولاني شرح و تفصيل
داده شده است. مورخين صرفاً به اين تصريح کردهاند که حضرت علي، حضرت زينب را با
عبدالله بن جعفر طيار چون صاحب فضل و کمال بود، تزويج کرد. در تاريخ صرفاً به همين
ماجرا بسنده شده و غير از اين هر آنچه گفته ميشود، دروغ و تحريف تاريخ است. حتي
برخي نويسندگان معاصر گفتهاند مهريه حضرت زينب مساوي مهريه حضرت زهرا بوده است.
اين بعيد نيست، ولي هيچ شاهدي در تاريخ براي آن وجود ندارد. و درحقيقت يکسري به
خاطر تقويت مهرالسنه اين ماجراها را ايجاد کردهاند.
- اطلاعات ديگري درخصوص زندگي خانوادگي حضرت
زينب وجود دارد؟
غير از اين مواردي که گفتم، درباره زندگي
خانوادگي حضرت زينب چيزي نداريم. منتها مطالبي داريم که به اصطلاح در تاريخ مفهوم
دارند. مثلاً وقتي ابن عباس نقل ميکند که من قضيه خطبه فدک را از زبان زينب
شنيدم. خب، اين بيان چه چيزي را نشان ميدهد؟ نشان ميدهد که بعضي از نقلهايي که
براي حضرت زينب مطرح ميشود که يک زن منزوي بوده که هيچکس قد و قامتش را نديده و
ايشان را نميشناخته، صحت ندارد. ايشان به همراه مادرشان در مجلس خطابه حضور پيدا
ميکند و با اين که در آن موقع حدود پنج سال بودند قدرت ضبط و تيزي و ذکاوت بالايي
داشتند که خطبه به آن بزرگي را در آن سن به حافظه ميسپرد و بعداً آن را حديث ميکند
و اين نشان ميدهد حضرت زينب در جواني يکي از محدثات بوده است. يعني علوم اهل بيت
را در سينه داشته و احاديث را براي اهل مدينه ترويج ميکرده و نشر ميداده است و
ميتوان اينگونه برداشت کرد که حضرت زينب جزء قشر انديشمند و دانشمند زمان خود
بوده است؛ در حاليکه عموم زنان آن دوره اصلاً کاري نداشتند که چه کسي کشته شد و
حکومت به چه کسي رسيد.
- درخصوص فعاليتهاي سياسي و اجتماعي ايشان
قبل از واقعه عاشورا چطور؟
در تاريخ ثبت نشده است، ولي يک نشانه، مثل
مثال قبلي که عرض کردم، ميتواند ما را دريايي از واقعيات برساند. ببينيد اگر کسي
شناخت درستي از دوران اهل بيت، به ويژه دورههاي اوليه داشته باشد، که عمدتاً عنصر
زن در چه شرايطي بوده است و اين بزرگواران در چه حال و هوايي بودند.
زينب کبري بعد از فوت مادرشان عهدهدار
نشر حديث فدک ميشود و اين يعني اينکه حضرت زينب نسبت به مسائل سياسي احساس
مسئوليت ميکنند. و ابائي نداشتند که براي برخي از صحابه صحبت کرده و واقعيات را
بيان کند.
در حاليکه برخي نويسندگان براي تقويت عفت
و حياي حضرت زينب، اين نقش سياسي و اجتماعي ايشان را به محاق برده و کمرنگ کردهاند.
مثل داستان يحيي مازني که ذکر ميشود همسايه حضرت علي بوده و هيچوقت زينب در
جامعه ديده نميشد و شبهايي که ميخواست براي زيارت برود، امام علي و امام حسن و
امام حسين او را احاطه ميکردند تا کسي ايشان را نبيند. حتي قبل زا رسيدن به
قبرستان، امام علي شمعها را خاموش ميکردند تا زينب ديده نشود. در حاليکه اين
تحريف در تاريخ و نوعي خيانت به شخصيت حضرت زينب است.
نام يحيي مازني يک بار توسط ابن شهرآشوب
به عنوان يکي از شهداي کربلا معرفي ميشود، اما اينکه اين فرد همان همسايه علي
بوده و اين حرف را گفته در هيچ کتابي گفته نشده است. و هيچ سندي براي آن وجود
ندارد. ازطرفي اولاً اصلاً بعيد است که شمعي در آن زمان در قبرستان روشن بوده
باشد، ثانياً اصلاً آن شمعهايي که حضرت ميدويدند و خاموش ميکردند مگر مال علي
بوده که بتواند خاموش کند؟ اين تصرف در مال ديگران است و حضرت اين کار را نميکردند.
ثالثاً شب به قبرستان رفتن در اسلام مکروه است و اين اتفاق علماست. رابعاً اصلا
شخصي به نام يحيي مازني در ليست ياران امام علي ثبت نشده که هر شب اين قضيه را
ببيند و آنقدر نزديک باشد که مکالمات ريز آنها را بشوند که امام حسين از امام علي
بپرسد چرا ما اين کار را ميکنيم و حضرت علي بگويد چون نميخواهيم کسي قد و بالاي
خواهرت را ببيند. خامساً اگر امام علي دختر خود را که در آن زمان بايد سن کمي
داشته باشد، انقدر اسکورت ميکند که اصلاً ديده نشود، چرا همين کار را با همسر خود
نميکند و وقتي فاطمه به زيارت پدر خود ميرفت يا در بيتالاحزان گريه ميکرد اين
کار را نميکرد؟، حضرت زهرا در برخي جنگها براي پرستاري حاضر ميشدند، در ماجراي
کندن خندق حضرت زهرا از کارکنندگان پذيرايي ميکردند، يا حضرت بسياري از صحابه را
ميديدند و با ايشان صحبت ميکردند. لذا اين روايت ساختگي، نقش حضرت زينب را قبل
از کربلا کاملاً به انزوا ميبرد. در حاليکه از نقل ابنعباس استنباط ميشود که
حضرت زينب در تمام ماجراهاي غصب خلافت حضور داشته و بعد از آن هم در مورد آنها
صحبت کرده است.
اين قرائن نشان ميدهد حضرت زينب شخصيتي
شبيه حضرت زهرا داشتند. يکي از موارد مهم جنبه شوهرداري حضرت زنيب است که شواهد
ريز تاريخي در مورد آن وجود ندارد، اما قرائن نشان ميدهد که امام علي توصيفات
خاصي از عبدالله بن جعفر داشته و با همين توصيفات حضرت زينب را به عقد ايشان ميآورد.
مهمترين حرکت سياسي حضرت زينب، همراهي با
امام حسين در کربلاست. همين که ايشان خود را در قبال حرکت امام حسين و ظلمهاي
حکومت يزيد و معاويه احساس مسئوليت داشته و خود و عزيزانش با ايشان همراه ميشود.
- لقب عقيله بنيهاشم، به چه معناست و چرا
به حضرت زينب عقيله بنيهاشم ميگفتند؟
عقيله لقبي نيست که معصومه به حضرت زينب
داده باشد، بلکه در همين نقل ابن عباس آمده است. ابن عباس نقل ميکند خطبه فدکيه
حضرت زهرا را از زينب شنيدم و در اين نقل به زينب صفت عقيله ميدهد و ميگويد:
عقيلتنا زينب بنت علي. عقيله هم در واقع واژه مکالمهاي متعارف ميان مردم بوده،
مثل سرکار خانم، ارجمند، بزرگوار و.... البته ميتوان گفت ابنعباس به عظمت
عقلانيت و ارتفاع عقل حضرت اشاره دارد، ولي استعمال اين واژه در متون عربي معناي
ديگري را نشان ميدهد. کنار القاب معروفي که حضرت سجاد به ايشان ميدهد، نبايد
خيلي روي اين لقب مانور داده شود؛ نقل ميشود که کوفيان براي امام حسن گريه ميکردند،
امام سجاد سؤال ميکنند اينها ما را کشتهاند چرا گريه ميکنند؟، حضرت زينب آنجا
خطبه خواندند. در انتهاي اين خطبه غيظ حضرت شدت گرفت و کوفيان را ملامت کرد و امام
سجاد عمه خود را به آرامش دعوت کرد و گفت: انت بحمدلله تعالي عالمه غير معلمه،
فهمه غير مفهمه. مهمترين لقب حضرت زينب که از زبان معصوم صادر شده، عالمه
غيرمعلمه است. اين لقب تا اندازهاي بلند است که برخي بزرگان از آن استفاده علم
لدني ميکنند و ميگويند از همان علمي که حضرت زهرا داشت، ايشان هم بهرهمند بودند.
در مجلس يزيد، حضرت زينب در مقابل آيهاي
که يزيد ميخواند آيهاي ميخواند که همه معترفاند استفاده از اين آيات، نشاندهنده
تسلط حضرت به قرآن است. يا وقتي يزيد شعر ميخواند، او نيز خطابه و اشعاري بلند ميخواند.
- در آخر اگر نکتهاي داريد بفرماييد.
من اعتقاد دارم حضرت زينب سه مشخصه داشتند
که در کربلا بسيار حائز اهميت است؛ يکي احساس مسئوليت و حضور در عرصههاي سياسي و
اجتماعي و دفاع از حقانيت و امامت است، دوم اينکه قرائن نشان ميدهد تا وقتي حضرت
پايشان به اسارت کشيده نشده بود، گاهي بيتابي ميکردند، ولي بعد از اسارت بيتابي
و شيون کمتري از حضرت ميبينيم؛ که گويا احساس ميکند آبروي اسلام و امام حسين
الان به ايشان بسته است و بايد جوابهاي کوبندهاي به يزيد بدهند، حضرت زينب به
اعتقاد برخي مورخين انقدر ذوعقل بوده که تماما احساسات خود را کنترل کرده و فقط به
دنبال اين است که شهر به شهر حقانيت امام حسين را يادآوري کند. سوم رشادت و شجاعت
حضرت است که در خطبههاي متعدد خود را نشان ميدهد. مرد شامي در مجلس يزيد به دختر
امام حسين اهانت کرده و او را کنيز خطاب کرد و حضرت زينب چنان سرزنشي کردند که هم
يزيد و هم مرد شامي شرمنده شدند. بهگونهاي که تاريخنگاران معتقدند اين رشادت و
شجاعت باعث شد قيامهاي بعد از عاشورا شکل بگيرد. مثل قيام توابين، مختار و ...
انقدر ايشان در مدينه دست به افشاگري زد که مردم بيدار شدند. مهمترين عامل بيداري
مردم افشاگريهاي حضرت زينب بود. بنابراين نقش سياسي و اجتماعي حضرت زينب ملاک
است. بعد ديگر وجود حضرت بعد علمي و معرفت بلند حضرت است که بزرگان شيعه و سني به
آن اعتراف کردهاند. بشير نامي نقل ميکند وقتي در مجلس ايشان حرف
ميزند، همه حس ميکردند حضرت علي سخن ميگويد. و اين علم و معارف بلند حضرت زينب،
نشان از معارف بلند حضرت زهرا دارد و ميتوان از حضرت زينب به عنوان يک محدثه نام
برد.
هيچ زني به اندازه حضرت زينب در کربلا
نامش برده نشده و مورد همدردي و همفکري با امام قرار نگرفته است. امام حسين از
اولين لحظات ورود به کربلا طرف سخنشان با حضرت زينب است. حضرت زينب چاه درددل امام
حسين بودند. و امام حسين حتي ايشان را در تصميمات خود شريک ميگرداند و درميان ميگذارد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۰۲ ساعت توسط
|
با عرض سلام امیدوارم بهره کافی و لازم از مطالب درج شده در وبلاگ را ببرید