داستانک/ پرسشي با سه پاسخ
يک روز صبح «بودا»در بين شاگردانش نشسته
بود که مردي به جمع آنان نزديک شد و پرسيد:
- آيا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکلهي مرد ديگري پيدا شد
که پرسيد:
- آيا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
- نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومي همين سؤال را از
«بودا» پرسيد. پاسخ بودا به او چنين بود:
- خودت بايد اين را براي خودت روشن کني.
يکي از شاگردان گفت:
- استاد اين منطقي نيست. شما چطور ميتوانيد
به يک سؤال سه جواب بدهيد؟
بودا که به روشنبيني رسيده بود، پاسخ داد:
- چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش
به خدا ميرسد: عدهاي با اطمينان، عدهاي با انکار و عدهاي با ترديد.
سخني از اين داستان: «هرکس از راه خودش به
خدا ميرسد«.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۷ ساعت توسط
|
با عرض سلام امیدوارم بهره کافی و لازم از مطالب درج شده در وبلاگ را ببرید