سلام بابا

خیلی راه آمدم برای دیدن تو

تا نفس بگشم بوی پیراهن تو

ظهر حادثه ها توی دشت جنون

لب تشنه پیکر خاک شده غرق به خون

بردن سرتو روی نیزه زدن تا ببیند آن دختر تو

تورا بابا چرا بابا

چطور بی تو سرکنم با غم تو

سلام بابا سلام بابا

واسه چی بابا جون روی پیشانی تو جای سنگ است

تک و تنها شوم توی شهر غریب  دلم تنک است بابا

من را به آسمان ببر که خسته ام بابا

سلام بابا سلام بابا